تبليغاتX
صاحب عرش

صاحب عرش
بیان نظرات حضرت علامه حسن زاده آملی و شاگرد بزگوارشان استاد صمدی آملی

حضرت علامه در مورد نبوت انبایی و تشریعی می فرمایند: بايد بين دو نبوت تشريعى و انبايى تفاوت و تميز قائل شد، زيرا نبوت تشريعى به رسول خاتم محمد صلّى اللّه عليه و آله خاتمه يافت پس حلال آن حضرت تا روز قيامت حلال است و حرام وى تا روز قيامت حرام است.

 امّا نبوت‏ انبايى‏ كه به نبوت عامه و نبوت تعريفى و نبوت مقامى نيز موسوم است هميشه تا ابد مستمر است و از اين سفره ابدى همه نفوس مستعد بهره‏مند مى‏شوند تا از وحى انبايى بشنوند. بفهم.

آيا مطالب خطبه قاصعه را نمى‏بينى در آن جا كه حضرت وصى امير المؤمنين امام على عليه السّلام فرمود: «نور وحى و رسالت را مى‏بينم و بوى نبوت را مى‏شنوم».

و پيامبر به حضرت وصى فرمود: «تو مى‏شنوى آن چه را كه مى‏شنوم و مى‏بينى آن چه را كه مى‏بينم جز آن كه تو پيامبر نيستى و ليكن تو وزيرى و تو بر خير هستى».

و آيا گفتار امام ما صادق آل محمد صلوات اللّه عليهم را نمى‏بينى كه فرمود: «كمترين شناخت امام اينكه وى جز در درجه پيامبر، عدل پيامبر و وارث وى مى‏باشد و طاعت امام طاعت خدا و رسولش مى‏باشد».

بلكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: «دانشمندان امت من همانند انبياى بنى اسرائيلند». و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود «برخى از بندگان خدا انبياء نيستند و شهداء نمى‏باشند ولى پيامبران و شهداء در روز قيامت به خاطر مكانت و منزلت آنها در نزد خداى غبطه مى‏خورند».

و مثل آن، اين حديث است كه: «خداى تعالى بندگانى دارد كه از انبياء نيستند. ولى پيامبران به مقامات و نزديكى آنها به خداى تعالى غبطه مى‏خورند».

و در مروج الذهب مسعودى آمده است: امام مجتبى عليه السّلام فرمود: «به خدا قسم امشب مردى- يعنى حضرت وصى، امام امير المؤمنين على عليه السّلام در بين شما قبض روح گرديد كه پيشينيان از او پيشى نگرفتند جز در فضل نبوت و آيندگان به او نخواهند رسيد».

بلكه كهف قرآن كريم قصه بنده‏اى از بندگان حق سبحان را با موسى كليم اللّه كه از رسولان اولو العزم عليهم السّلام است بر ما مى‏خواند: «در آن جا بنده‏اى از بندگان خاص ما را يافتند كه او را رحمت و لطف خاصّى عطا كرديم و هم از نزد خود وى را علم لدنى و اسرار الهى آموختيم،

موسى به آن شخص دانا گفت: آيا اگر من تبعيت و خدمت تو كنم از علم لدّنى خود، مرا خواهى آموخت؟ پاسخ داد كه تو نمى‏توانى با من صبر پيشه كنى و چگونه صبر توانى كرد بر چيزى كه اصلا از علم آن آگهى نيافته‏اى ...». پس بايد بين پيامبران تشريع و پيامبران علم و سلوك يعنى بين نبوت تشريعى و بين نبوت انبايى مقامى فرق گذاشت. (1)

پس انسانى كه نبىّ تشريعى نيست مى‏تواند آنچه را كه نبىّ تشريعى مى‏شنود بشنود، و آنچه را كه مى‏بيند ببيند، پس از تو حركت از خدا بركت. و بما فرموده‏اند: «تعالوا» يعنى بسوى ما بالا بياييد، و اگر ما قابل براى چنان تعالى و ترقّي نبوديم ما را چنين دعوت نمى‏فرمودند فافهم و اقرأ وارق.

در باب اوّل كتاب ما به نام «انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه» به تفصيل در اين موضوع خطير و عظيم بحث نموده‏ايم، خواننده گرامى را بدان كتاب قيّم و قويم ارجاع مى‏دهيم.(2)

ولايت در محبان مكتسب است و در محبوبان غير مكتسب.

نبوت‏ انبائى‏ لازم ولايت نخستين است، و تشريعى لازم دومين.

ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ*. (3)

 

(1)ممد الهمم در شرح فصوص الحكم، ص: 678

.(2) هزار و يك كلمه  ؛كلمه 521

(3) هزار و يك نكته ؛  نكته 271

 

 

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 21:31 ] [ احمد افشاری ] [ ]

چگونه نفوس معدوم ميگردند و حال آنكه در سر و سرشت آنها، محبت وجود و بقاء و كراهت عدم و فنا سرشته شده است.

«ان اللّه تعالى قد جعل لواجب حكمته فى طبع النفوس محبة الوجود و و البقاء و جعل فى جبلتها كراهة الفناء و العدم» 1 و هر كس از مرگ مى‏ترسد در واقع از خودش مى‏ترسد. و چون موت فنا و عدم نيست بلكه جدائى او از غير خودش و انتقال او از نشأه‏اى به نشأه ديگر است در آيات قرآنى تعبير به وفات شده است نه فوت و وفات أخذ شى‏ء بتمامه است، و اگر احيانا در روايتى تعبير به فوت شده است تعبير راوى است نه نبى و وصى.

و وزان قبر در اين نشأه و نشاه آخرت وزان انسان در نشأتين است يعنى چنانكه انسان‏ها در اين نشأه افراد متشابه و متماثل‏اند و و در آن نشأه به حسب علوم و افعالشان به صور مختلفه‏اند، قبرهاى اين نشأه نيز افراد متشابه‏اند اما قبرهاى آخرت قبرى روضه‏اى از رياض جنت است و قبرى حفره‏اى از حفره‏هاى نار است      

آغاز و انجام (به ضميمه تعليقات) متن 87 مدخل ..... ص : 82   

آنچه را مدارك و مشاعرت در مى يابند در واقع مدرك حقيقى حقيقت تو است كه نفس ناطقه تست يعنى زبان چشنده نيست بلكه نفس چشنده است در اين موطن يعنى موطن زبان بلكه بدقت نفس چشنده است در خيال اين موطن و على التحقيق تمام ادراكات بعلم حضورت است حتى ادراكات بمحسوسات

و اگر اهل اشاراتى روايات وارده در سرازيرى قبر و فشار قبر و پرسش در قبر و ديگر امورى كه بقبر اسناد مى يابند از اين قبيل بدان يعنى آن فشار و احوال ديگر بر حقيقت شخص وارد است كه ادراكات اوست ولى در تمثل خود آنهمه را در قبرش مى بيند يعنى آنچه را مى بيند همه را در عالم قبرش مى نگرد

 اما قبر او يعنى قبر مربوط به شخص او كه متمثل در صقع‏نفس او است كه در وعاء ادراك او است كه اگر چنانكه زنده اى را با او در قبرش بگذارند اين زنده هيچيك از آن احوال را نه مى بيند و نه مى شنود زيرا اين قبر ظرف عذاب يا ثواب مرده نيست بلكه ظرف ثواب و عقاب را در قبر خودش مى بيند.

و يا اگر مؤمن و كافرى هر دو را در يك قبر بگذارند براى آن قبرش روضة من رياض الجنة است و براى اين قبرش حفرة من حفر النار است چون قبر هر يك جدا است اگر چه هر دو در يك قبرند

نصوص الحكم بر فصوص الحكم       387     در حقيقت ملك و تمثل و وحى ..... ص : 365

 

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 23:17 ] [ احمد افشاری ] [ ]

انسان از آن حيث كه انسان است خوراك او علم نافع و عمل صالح است. و هر كس به صورت علم و عمل خود در نشئات أخروى برانگيخته مى‏شود چه اينكه روح غير از بدن‏عنصرى محسوس است و او را بدنهاى در طول هم به وفق نشئات أخروى است و تفاوت ابدان و نشئات به نقص و كمال است. و جزا، نفس علم و عمل و در طول آنها است.

و هر كس در تحصيل علم و عمل، زرع و زارع و مزرعه و بذر خود است. و صورت هر انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است، كه «الدنيا مزرعة الآخرة» پس ريشه اشجار مثمره آخرت در نفس غرس شده است. و لذات و آلام او همه أنحاى ادراكات اوست، و همنشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور أعمال و آثار ملكات اوست كه ملكات نفس مواد صور برزخى‏اند

لذا انسان كه در اينجا نوع است و در تحت او اشخاص است، در آن نشأه جنس است و در تحت او انواع است و آن انواع صور جوهريه‏اند كه از ملكات نفس تحقق مى‏يابند و از صقع ذات نفس بدر نيستند. و بعبارت ديگر عود ارواح به سوى آن چيزهايى است كه از آنها خلق شده‏اند. و صور برزخى او را جسد مثالى و بدن مكتسب گويند، پس بدن أخروى تجسم صور غيبى است نه خود ماده.

 و قيامت هر كس قيام كرده و حساب او رسيده است. و باطن انسان در دنيا عين ظاهر او در آخرت مى‏گردد كه‏ يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ است. و اينها همه تمثل و تجسم علوم و اعمال است. و موت عدم انسان نيست بلكه در حقيقت جدائى انسان از غير خودش است كه اضافات و انتسابات اعتبارى با اين و آن داشت و همه در واقع غير از او بودند، از آنها منقطع گرديد

آغاز و انجام (به ضميمه تعليقات)    متن    86     مدخل ..... ص : 82

 

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 23:13 ] [ احمد افشاری ] [ ]

نيز بايد دانست كه علم انسان مشخص روح است و عملش مشخص بدن او در نشأه أخروى پس هر كه به صورت علم‏ و عمل‏ در نشأه أخروى بر انگيخته مى‏شود چنانچه در اخبار و آثار وارد است بسبب خصوصيت خود كه او آنست هر جا كه باشد. و سر آن آنست كه به موجب كريمه‏ وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً هر چيزى در وجود خود اطوار دارد و هر طورى حكمى و صورتى دارد، مثلا انگور را چون در خم كنى در اول حال جوش مى‏زند و تلخ مى‏شود و مسكر و در اين حال حكمش حرمت است و نجس است و در آخر حال ترش مى‏شود و اسكارش و تلخيش زايل مى‏گردد و در اينجا حكمش حليت است و طهارت.»

به بيان واضحتر گوييم: علم و عمل عرض نيستند بلكه دو گوهر انسان سازند چنانكه در علم ادب هر دو از يك باب و از يك ماده‏اند.

نفس انسانى به پذيرفتن علم و عمل توسع و اشتداد وجودى مى‏يابد و گوهرى نورانى مى‏گردد، هر نيكبختى كه بهره او از آنها بيشتر است بر حسب وجود انسان‏تر است و وزن انسانى او فزون‏تر است. علم سازنده و مشخص روح انسانى، و عمل سازنده و مشخص بدن انسانى در نشئات أخروى است

آغاز و انجام (به ضميمه تعليقات)    متن    86     مدخل ..... ص : 82

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 23:9 ] [ احمد افشاری ] [ ]

    اكثرى مردم از تحصيل معارف حقه و سير بماوراى طبيعت و انس بعالم قدس كه عيش در جوار حق تعالى

 است مطرودند بلكه بعكس بحيوة دنيا خو كرده اند و به لعب و لهو و زينت و تفاخر و تكاثر در اموال و اولاد

 سرگرمند و بلذائذ نفسانى و أكل و تمتع حيوانى دل باخته اند أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ

 الْغافِلُونَ‏ (الاعراف 180) ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ‏ (الحجر 4) بلكه كسانى در

 مراقبت و حضورند و از مناهى و ملاهى دورند و بحيلت علم‏ و عمل‏ متحلى اند، باز طائر عرشى جانرا از

 طيران به قله قاف قرب، و از عروج بمعارج و مدارج ملكوت آنچنانكه مى بايد دور مى بينند تا چه رسد به اولئك كالانعام             نصوص الحكم بر فصوص الحكم       131    

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 22:53 ] [ احمد افشاری ] [ ]

در بناى اهرام‏ مصر بخصوص دو هرم بزرگ، چندان آنها را مستحكم كرده‏اند و از پايدارى و استوارى كارشان آرميده بودند كه تاريخ آن را آسمانى گذاشته‏اند نه زمينى، كه تاريخهاى زمينى به مرور ايام و كرور اعوام در معرض حوادث در آيند و زوال‏پذيرند و در دست فراموشى گرفتار آيند و براى تاريخ اهرام‏ بسند نباشند لذا در تاريخ بناى هرمان گفته شد: قد بنى الهرمان و النّسر الطّائر فى السّرطان.

نسر طائر از ثوابت سفيد رنگ و از اكبر قدر دوم در صورت عقاب است كه از صور شمالى است، نسر ميان دو منكب آن است، طول آن در تاريخ زيج بهادرى دلو شانزده دقيقه است و عرض آن بيست و نه درجه و پانزده دقيقه و از شظاياى عنكبوت اسطرلاب است. در تاريخ فوق نام برده نشد كه در كدام درجه سرطان.

در زيج مذكور گويد:

قدر حركت كواكب ثابته با خودها مختلف است آنكه به غايت سريع است در مدّت شصت و يك سال و هشت ماه و هشت روز قمرى وسطى يك درجه قطع مى‏كند، و آنكه بطئ‏تر است در عرض هشتاد و دو سال و سه ماه و هفده روز قمرى وسطى يكدرجه قطع مى‏كند و حركت سائر كواكب ما بين اين دو زمانه است.

در ماده هرم منتهى الارب تاريخ هرمان را بى‏طائر آورده كه: قد بنى الهرمان و

النسر فى السرطان، بنابراين احتمال مى‏رود كه مقصود نسر واقع باشد نه نسر طائر. و واقع از قدر اول در صورت شلياق واقع است كه از صور شمالى است و بر خرفقه حامله آن قرار دارد طول آن در زيج مذكور جدى چهارده درجه و بيست و پنج دقيقه است و عرض آن شصت و دو درجه. و نسر واقع نيز از شظاياى عنكبوت است و صوفى در صور به هر دو تصريح كرد در آن گفت:

النيّر المشهور الذى يرسم على الاصطرلاب و هو النّسر الطائر من القدر الثانى من أعظمه فيما بين المنكبين، و در اين گفت: النير المشهور من القدر الاوّل و هو الذى يرسم على الاصطرلاب و يسمى النسر الواقع.

كيف كان مبدأ زيج بهادرى كه تاريخ آن طغيانى است روز سه‏شنبه غره وسطى محرم يكهزار و دو صد و پنجاه و يك ناقصه هجرى است، و امروز سه‏شنبه پانزدهم شوال المكرم يكهزار و چهارصد هجرى قمرى مطابق چهارم شهريور ماه يكهزار و سيصد و پنجاه و نه هجرى شمسى است كه اين متمسك به ذيل ولايت سرّ الانبياء و العالمين أجمعين، امير المؤمنين على عليه السّلام، حسن حسن‏زاده طبرى آملى به مناسبت هزاره نهج البلاغه اين صحيفه مكرّمه در پيرامون انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه را در دست تأليف دارد، هرگاه بطور متوسط بين دو زمانه سريع و بطى‏ء نامبرده هر هفتاد سال را يك درجه بگيريم و از اول سرطان محسوب بداريم از تاريخ مذكور نسر طائر تاكنون اگر هيچ دوره را تمام نكرده باشد در حدود چهارده هزار و هشتصد و چهل سال، و نسر واقع در حدود سيزده هزار و پانصد و هشتاد سال است.

 انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه ص ۱۲۷

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ] [ 0:33 ] [ احمد افشاری ] [ ]

عالم ذر چنان كه از روايات آن با تأييد و تسديد روايات ديگر، و اصول براهين عقليه مستفاد است، عبارت از فرقان كثرت از متن قرآن وحدت در قلب ليلة القدر است فافهم.

بيانش اين است كه عارف كامل در هر مرتبه از عالم، هم قبل آن را مى‏خواند، و هم بعد آن را مى‏داند؛ اما قبل را براى اين كه قرآن است يعنى جمع و متن ما بعدش است، و اما بعد را براى اين كه فرقان است؛ يعنى شرح و تفصيل ما قبلش است؛ و قلب چنان عارف ربانى مصداق‏ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ است، و كثرت آحاد بنى آدم را مثلا در مقام تمثّل، همانند ذر مى‏بيند فتدبر.

در منتهى الأرب فى لغة العرب گويد:

ذرّ بالفتح: مورچه، ذرّة يكى. و صد مورچه به وزن يك دانه جو است. و قيل:

«ليس لهاوزن». و يحكى «أنّ رجلا وضع خبزا حتى علاه الذرّ و ستره ثم وزنه فلم يجد شيئا».

حضرت آدم صفى (صلوات اللّه عليه) در يك القاء سبوحى و مشاهدات روحى، ذرّيت خود را به صورت انبوه ذر مشاهده كرده است، و مشابه آن براى نفوس مستعده ديگر بخصوص صاحب عصمت نيز روى مى‏آورد.

از اين واقعه شهودى تعبير به عالم شده است كه عالم ذرّ گويند. و عالم را در محاورات اطلاقات بسيار وسيع است، مثلا گويند: عالم عقل، عالم علم، عالم خيال، عالم طبيعت، عالم خواب، عالم بيدارى، عالم حيوانات، عالم انس، عالم جن، عالم جوانى، عالم پيرى، عالم دوستى، و و و و هزاران و.

هزار و يك كلمه    ج‏5    334    

[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 1:1 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

حضرت علامه در این باره می فرماید :در این آیات و روایات به دقّت تأمل و تدبر بفرمائید.

« ألم یعلموا أنّ الله هو یقبل التوبة عن عباده و یأخذ الصدقات »( توبه 104 ) با اینکه صدقات را فقرا می گیرند خداوند متعال اخذ را اسناد به خود داده است که اخذ حق تعالی عین اخذ خلق است.

«‌إنّ الذین یبایعونک إنّما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم » ( الفتح 11 )در این آیه خداوند می فرماید : کسانی که با رسول الله بیعت کردند همانا با خداوند بیعت کردند و دست رسول الله که در هنگام بیعتشان بالای دست آنان است دست خداست که بالای دست آنان است  با این که دست رسول الله بالای دست آنها بود.

« فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی » ( انفال 18 ) در این آیه با اینکه مومنان کافران را کشتند خداوند می فرماید خدا آنان را کشته است .

« قاتلوهم یعذّبهم الله بأیدیکم » ( توبه 15 ) خداوند در این آیه می فرماید : ای اهل ایمان با مشرکان کارزار کنید خدا آنان را به دست شما عذاب می کند .

« قل یتوفّاکم ملک الموت الذی وکّل بکم » ( سجده 12) در این آیه توفی نفوس به ملائکه که رسل الهی اند اسناد داده شده است.در عین حال فرمود . « الله یتوفّی الانفس حین موتها » ( زمر 43 ) و نیز فرمود«‌ الله خلقکم ثم یتوفّاکم »( نحل 71 )

پس لازم است که در جمع مانند این دو قسم آیات که نظایر آنها در قرآن کریم بسیار است تدبر بسزاگردد تا دانسته شود که در هر موطن منشأاثر و معطی کمال و فاعل علی الاطلاق کیست و لا فاعل إلاّ الله ودر عین حال نسبت به کثرات که مظاهر و مجالی و اعیان ثابته و ماهیاتند محفوظ بوده باشد.

دیده ای خواهم که باشد شه شناس                                                  تا شناسد شاه را در هر لباس

« ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک » ( نساء 80 )این آیه می فرماید که هرچه خوبی و نیکویی که به انسان می رسد از جانب خداوند متعال است و هر چه بدی که به انسان می رسد از خود انسان و از اعمال و کسب دست اوست . در عین حال قرآن می فرماید .« ان تصبهم حسنه یقولو هذه من عند الله و ان تصبهم سیئه یقولو هذه من عندک قل کل من عند الله ...»( نساء 79)

« خلق کل شیء فقدره تقدیرا ً »    « والله خلقکم و وماتعملون »( صافات 97 )

حضرت امیر المونین علیه السلام فرمودند: « انا عین الله و انا یدالله وانا جنب الله و انا باب الله » ( اصول کافی باب انسان کامل )

در کافی نقل شده است از امام هشتم علی ابن موسی الرضا : قال الله یا بن آدم بمشیتی کنت انت الذی تشاء لنفسک ما تشاء و بقوتی أدّیت فرائضی و بنعمتی قوّیت علی معصیتی جعلتک سمیعاً بصیراً قویّاً و مااصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ذاک أنّی اولی  بحسناتک منک و انت اولی  بسیئاتک منّی و ذاک انّنی لا اسال عمّا افعل و هم یسالون .

و همچنین در حدیث دیگری در کافی نقل شده است که از امام رضا علیه السلام سئوال شد آیا خداوند امور را به بندگان واگذار کرد ه است فرمودند خداوند عزیزتر از این است که این کار را کند گفت پس خداوند بندگان را مجبور کرده بر انجام معاصی فرمودند که خداوند عادلتر و حکیم تر از این است که این کار را کند خداوند فرموده که ای فرزند آدم من به حسنات تو از خود تو سزاوارترم و تو به گناهان خود از من سزاوارتری تو معاصی را به وسیله نیروی من که آن را در تو قرار دارم انجام می دهی .

در کافی باب خیر وشر حدیثی از امام صادق نقل شده است که فرمودند خداوند در تورات به موسی وحی فرمود انی الله لا اله الاّ انا خلقت الخلق و خلقت الخیرو...وخلقت الخلق وخلقت الشر .

در دعایی که محمد دهدار نقل کرده است در حال خروج از خلا گوینده می گوید: الحمد الله الذی اذهب عنی الاذی و عافانی .( سپاس خدایی را که فضولات را از من برد و مرا عافیت بخشید )

با اینکه اذی یعنی پلیدی را قوه دافعه دفع کرده است ولی قوه دافعه خود از شئون نفس است  که النفس فی وحدته کل القوی پس اذی را نفس دفع کرده است با اینکه اسناد به قوه دافعه داده می شود و در عین حال الحمد اله الذی اذهب عنی الاذی و عافانی که فعل نفس در طول فعل الله است که اذن الله در سرّ هر موجود و در فعل و اثر هر موثر تکویناً نهفته است و هیچ اثری نیست مگر اینکه به اذن الله است و لا موثر فی الوجود الاّ الله  . فافهم

بر در شاهی گدایی نکته ای در کار کرد                گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

حدیثی از امام صادق علیه السلام « لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین »

بعد از تأمل و دقت در آیات و روایات مثالی را باز گو می کنم تا به سرّ مطلب امر بین الامرین که امامیه در این اعتقاد متفردندبهتر آگاهی حاصل شود.

خورشید چون بر دیوار بتابد دیوار هم به پرتو خورشید روشن است و هم به تابیدن خورشید سایه می دهد . آن کس که نظر بر دیوار دارد و از خورشید بی خبر است گمان برد که پرتو دیوار از خود دیوار است و بخصوص اگر بالفرض خورشید بر یک حال و در یک جا ساکن بودی به جز اوحدی از اهل بینش گمان عامه مردم بر این بود که در ودیوار به خود روشنند.( تطبیق می کند با نظر مفوضه که انسان را مختار محض می دانند )

وآن کس که نظر بر خورشید دارد داند که نور دیوار از خورشید است اگر چه روشنی به دیوار انتساب دارد که براستی دیوار روشن است و دراین انتساب شکی نیست و بدیهی و ضروری است و لی روشنی دیوار از خورشید است .باری دیوار می گوید من روشنم و راست می گوید ولی روشنی برای او بالذات نیست بلکه بالعرض است چه این که دیوار روشن نبود و روشنی بر او عارض شد و عقل می گوید ما بالعرض ینتهی الی ما بالذات  

و عارف رومی در این مقام نیکو گفته است:

گرچه آهن سرخ شد او سرخ نیست                   پرتو عاریت آتش زنی است

گرشود پر نور روزن یا سرا                            تو مدان روشن مگر خورشید را...

و باز می بینیم که دیوار سایه داده است و هر کس می داند که این سایه به دیوار قائم است چه سایه از خود وجود فی ذاته ندارد و سایه دیوار از خورشید صادر نشد چنانچه نور دیوار از خورشید صادرشده است ولی اگر خورشید بر دیوار نمی تابید سایه وجود نمی یافت.پس دیوار بالذات روشنی ندارد و بالعرض روشن است که روشنی از خورشید است . و دیوار بالذات سایه نداده است اگرچه سایه از ناحیه اوست که سایه وی از تابیدن خورشید است .پس در وجود نور دیوار و در وجود سایه دیوار مطلقا  سلطان شمس حکمفرمااست.

حال بدان که به مثل نور شمس حسنه است و سایه دیوار سیئه . خورشید به دیوار می گوید : اگرچه تو روشنی ولی انا اولی بنورک منک و نیز می گویدکه اگر چه ظهور سایه تو نیز از من است ولی انت اولی بظلک منی ونیز به دیوار می گوید: ما اصابک من نور فمن الشمس و ما اصابک من ظلّ فمن نفسک.

جبری با دیده راست کج  و قدری با دیده چپ کج دیده اند و قائل به امر بین الامرین با دو دیده راست راست بینش گوید : « ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک » و. در عین حال یقین دارد که « کل من عند الله »

راست بین از نظر راست به مقصود رسید                                               احول از چشم دوبین در طمع خام افتاد.

خیر الاثر در رد جبر و قدر صفحات 92 تا 111 علامه حسن زاده آملی

 

[ جمعه چهاردهم آبان 1389 ] [ 23:28 ] [ احمد افشاری ] [ ]

آقایانی که تفسیر انفسی بر قرآن نوشتند باید دانست که آنان به این علم عجیب عنایت دارند . علم حروف خود عالمی است که اصلا ً حروف را فرمودند امم این سلسله بسیاری از رمزو رازهای قرآن را بر اساس این دانش شریف بیان می کنند . خدای رحمت کند استاد مرحوم شعرانی را که می فرمود : آقا اینها دیوانه که نبودند شیخ بهایی ؛میرداماد مرحوم دهدار ؛ صاحب مفاتیح المغالیق و بسیاری دیگر از دانشمندان را بنگرید که در آثار خود چقدر در ارتباط با علم حروف بحث و گفتار دارند  و جناب سید حیدر آملی در تفسیر خود که تفسیر انفسی است بسیار به علم حروف  عنایت دارند.

به عنوان نمونه روایتی را در باره حروف به عرض می رسانم .: امام حسن علیه السلام در زمان طفولیت تب شدیدی کرده بود بعد جناب سیده نساء عالمین ایشان را خدمت پیامبر اکرم آورد جبرئیل نازل شد و فرمود: کاسه ای آب بیاورید و چهل بار سوره حمد را بر آن بخوانید . آن گاه آب را بر حضرت ریختند حضرت از آن تب نجات پیدا کرد و شفا یافت . و جبرئیل فرمود: « إنّ الله لم ینزل علیک سورة من القرآن إلاّ و فیها فاء و کل فاء من آفة ما خلا الحمد فإنّه لیس فیه فاء » در هر سوره ای فاء وارد شده به جز سوره حمد که در آن حرف فاء نیامده است . این جا اگر کسی بخواهد حرف بزند خیلی حرف پیش می آید . و همینطور در کتاب شریف کافی و نیز بحار الانوار در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم فرمایشی از امام صادق علیه السلام آوردند که حضرت فرموده : « الباء بهاء الله و السین سناء الله و المیم مجد الله ».

و جناب طبرسی در مجمع البیان نقل کرده اند که پیامبر اکرم فرمود: « من اراد أن ینجیه الله عن الزبانیه التسعة عشر فلیقرأ بسم الله الرحمن الرحیم فانّه تسعة عشر حرفاً لیجعل الله کل حرف جُنّة من واحد منهم » (هر کسی اراد کند که خدا او را از زبانیه نوزده گانه گانه آتش نجات دهد پس بخواند بسم الله الرحمن الرحیم همانا بسم الله الرحمن الرحیم نوزده حرف دارد که خداوند هر حرفی از آن را سپری قرار می دهد در مقابل هر یک از زبانیه آتش.) . می باید در این روایت تأمل کرد که این حروف بسم الله چیست که هر یک سپری می شوند  برای جلوگیری از آتش آن هم از زبانیه آتش . از این گونه روایات بسیار است که ما در کتاب عیون مسائل نفس آوردیم.

کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه 281

[ یکشنبه هجدهم مهر 1389 ] [ 19:35 ] [ احمد افشاری ] [ ]
یکی از استادان ما درآمل حضرت آیه الله اقا شیخ عزیز الله  طبرسی رضوان الله علیه بود ایشان خوش نویس هم بود که من خط را ازایشان یاد گرفتم  عجب عشق به خط داشتم به طوری که بعضی از سیاه مشقهایم را که الان نگاه می کنم حسرت می برم که تعقیب نکردم و درس بحث ؛ همه وقت مرا گرفت.

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه ۲۳
[ یکشنبه چهارم مهر 1389 ] [ 13:49 ] [ احمد افشاری ] [ ]
از همان ابتدا عشق عجیبی  به دیوان شعرا و نظم وشعر داشتم روی این ذوق همان وقت تمام دو بیتی های باباطاهر را حفظ بودم و تمام رباعیات خیام و اکثر غزلیات حافظ و همین طور اشعار دیگران را . و ای کاش از همان وقت کسی به من می گفت آقا به جای اینکه اینها را حفظ کنی شروع کن به حفظ قران والآن این حسرت برای من به جا مانده است که این عشق و علاقه ای که به دواوین شعرا داشتم کاش در حفظ قرآن به کار می بردم .

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه 23
[ یکشنبه چهارم مهر 1389 ] [ 13:46 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

بدون تعصب مذهبی حاشا وکلاّ بنده خودم در یکی از نوشته هایم عنوان کرده ام و گفته ام که « من از دین بدر آمدم و دوباره دین را قبول کردم »  خواه مردم بپذیرند خواه  نپذیرند. بنده ؛ بله بنده ؛ حسن زاده آملی از دین بدر آمدم ودوباره دین را پذیرفتم بنده دین آبایی نداریم دین تقلیدی وطایفه ای  ندارم من اثنی عشریه به تحقیق شدم نه به تقلید . من قائل هستم به قائم آل محمد علیه السلام به تحقیق نه به تقلید. من قرآن را کتاب دینم وپیامبرم را و ائمه اطهار را یک به یک تا قائم آل محمد علیه السلام  به تحقیق پذیرفتم نه به تقلیید. خواه مردم بپذیرند خواه نپذیرند .

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه 49.

[ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 12:37 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

این آقایان همه از مفاخر عالم علم وادبیات و فرهنگ وشعر وشاعری هستند و آنها بزرگانی هستند که نوعا ً معارف قرآنی ومضامین عرفانی و نکات ومراتب ومدارج انسانی را در سیر وسلوک اعتلا وارتقای انسان به نظم در آورده اند .منتها هر یک ویژگی خاصّی داشته اند.

به طو مثال می گویم سنایی در قصاید خیلی تبحّر دارد چنانکه سعدی وحافظ در غزلیات به خصوص حافظ که برخی غزلیات او سکر آور است و همان طوری که خودش می فرماید بیت وشعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است که به بهترین بیت یا دوبیت هر غزل بیت الغزل می گویند.بیتی که خوب بیاید وخوب بنشیند.اما حافظ می گوید شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است..

و باباطاهر که دو بیتی هایش مثل شعله های آتش است از یک کوره آتشین یا از یک آتشفشان خارج می شود.که استادم جناب علامه  حاج میرزا الهی قمشه ای رضوان الله علیه تعبیرشان این بود که تمام این دیوانها فدای  دیوان این چند تن ملای رومی؛ نظامی ؛ سعدی؛حافظ ؛سنایی ؛ و بعد فرمودند که همه این گفته ها واین دیوانها هم فدای این دوبیت باباطاهر

خوشا آنان که الله یارشان بی                     به حمد وقل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازند                      بهشت جاودان بازاارشان بی

و در مورد فردوسی باید عرض کنم که بسیاری از شعرا و نویسندگان پیشین ما رسمشان این بود که گاهی از زبان بی زبانان مقاصد واهدافشان را بیان کنند. وجناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در این مطلب در حقیقت حظ وافر و بلکه نصیب اوفر دارد. و مطلب ایشان هر چند که به صورت حماسه و سلحشوری است اما در اثنای گفتارش جا به جا نکاتی بسیار بلند و مطالبی خیلی شریف عنوان کرده است.

این شعرا اهل قلم و زبان الهی بودند و در پی تربیت وتعلیم وارشاد مردم.

( حضرت علامه در جای جای کتب خویش از مولانا شعری آورده به عنوان نمونه از مسایل مهم عرفانی وفلسفی ؛و همیشه از وی به عنوان عارف رومی یاد می کنند . واستاد صمدی آملی از قول ایشان نقل کرده اند که مثنوی کلید فهم اسرار آیات وروایات است.)

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی  صفحه 38و39

[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ] [ 1:43 ] [ احمد افشاری ] [ ]
زبان فارسی زبان دری فصیح ؛ زبان اصیل وزنده است. در بعضی از روایات هم آمده است که زبان اهل بهشت زبان عربی مبین یا زبان فارسی دری است . و در شب معراج خدای سبحان به پیامبر گفت : « چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم » و حافظ بدان نظر دارد که گفت : بعضی روایات البته نقل شده است که :

گر مطرب حریفان آن پارسی بخواند                 در وجد و حالت آرد پیران پارسا را

اشاره دارد به حدیثی که اهل معنا می دانند که اشاره به چه حدیثی دارد . در هر صورت فارسی زبانی است کامل ؛رسا ومفید.

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی  صفحه 36
[ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 18:8 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ما یک شعر مذموم داریم ویک شعر ممدوح ؛ و این دو اشتراک لفظی دارند . آن شعری که مذموم است ؛ شعر به اصطلاح منطق است . کاری به نظم و شعر متعارف ؛ وشاعری ندارد .آنجا قضایایی را که قضایای برهانی وخطابی نیستند اگر بخواهند به تخیَل و به تصرَف در قوَه خیال و وهم ؛ و به خلاف ومجاز ؛ سفسطه کنند ؛ آن را در منطق ؛ شعر می گویند ؛ خواه منظوم باشد یا غیر منظوم .امَا نه این شعری که در لباس الفاظ موزون در آمده است. این اشعار مصداق حدیث «إنَ من الشعر لحکمة » است.بسیاری از شعرا از ائمه ما صله گرفتند شما قصیده فرزدق را در مدح امام زین العابدین علیه السلام ببینید.

اصلاً این شعر با آن شعر مذموم فرق دارد . اصلاً آن شعر منطقی با شعر نظم اشتباه شده است؛ که معارف در لباس مرتب و مسجَع و مقفَا در آورده اند؛ که بهتر به خاطر بماند . این صورت شعر است.

و در زمینه شعر ؛ بنده مثل دیگر رشته ها خوشه چین خرمن بزرگان هستم . اما تصدیق می فرمایید که نفس انسان خو پذیر است . حشر با هر کسی ایجاب می کند که انسان به لحن وروش و خوی او در بیاید و به گفتار و شیوه او نزدیک شود و این یک امر قهری است ؛ قسمتی از دیوان من به روش غزلیات متعارف شعرای بزرگ ماست. سبک آن را عرض می کنم و الاَ از نظر سنگینی و وزن کوچکتر از آن هستم که بخواهم خود را در سایر اعاظم گویندگانمان قرار دهم.

خیلی از اشعار دیگر ما را که می خوانید می بینید خیلی با اصطلاح است و با شعر روان وطبیعی یک آدم بی اصطلاح فرق دارد آن یک مزه دیگری دارد و این یک طور دیگر است فرق است بین یک حکیم شاعر ؛ یک فیلسوف شاعر ؛ یک عارف شاعر ؛ با کسی که با قطع نظر از این علوم شاعر است .فرق است بین آن کسی که شاعر است و خیلی با جان بی رنگ وبسیطش حرف می زند با کسی که اصطلاحاتی دارد و با آن اصطلاحاتش حرف می زند. البته یک قصیده توحیدی دارم که اصطلاحات بکار نرفته است .به این مطلع

جز تو ما را هوای دیگر نیست                    جز وصال تو هیچ در سر نیست
[ یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ] [ 21:28 ] [ احمد افشاری ] [ ]
مگر می شود ما دین را از ریاضیات جدا بدانیم ؟ حدیث شریفی است در کافی که امام صادق به یکی از اصحاب فرمودند که فلانی « اشیاء همه به هندسه آفریده شده اند » فرمود هندسه یعنی چه امام فرمودند یعنی مقدار واندازه . عالم همه به اندازه است تمام کلمات تمام ذرات هرچه هست همه  به قدر وبه اندازه آفریده شده است . و مرحوم علامه شعرانی در مورد میرزا حبیب الله ذوالفنون می فرمودند : سوالات ریاضی از گوشه وکنار واطراف واکناف فرستاده می شد و ایشان جواب می داد در مخرو طات در هندسه های فضایی و مسائل بسیار مشکل در حوزه ها این طور نیست که ریاضیات نباشد البته نه به آن صورت که در متقدمین بوده بوده اما به کلی منقطع نشده و امید واریم ان شاء الله دوباره نضج بگیرد و پیش برود .

خدی سبحان در چند جای قرآن کریم خود را به علم شریف حساب متصف فرموده است مانند «انّ الله سریع الحساب » آری صنع احسن عالم کیانی و نظم اتم نظام ربّانی بر اساس استوار حساب و اندازه است . تار وپود فعل حق تعای شأنه حساب واندازه است که در متن خلقت عالم وآدم پیاده شده است و خلاصه اینکه مبنای کلمات کتاب تکوینی و تدوینی نظام هستی مبتنی بر اساس استوار ریاضیات است . علم به قوانین حسابی و قواعد مسایل عددی در تقویت نفس انسانی از اعاظم وسائل است .به خصوص علم هندسه که در تعدیل و تقویم ذهن و فکر وقلم وبیان تأثیری به سزا دارد .

حکما وفلاسفه بزرگ گفته اند : برای رسیدن به معرفت حقایق اشیاء فکر را باید به علوم ریاضی ورزش داد  آری علوم ریاضی برای حکیم مثابت  مسطره برای خطاط است .همچنان که مسطره ؛ مشّاق را از کجی وبی نظمی در کتابت حروف و انحراف سطور حافظ است ؛علوم ریاضی نیز فکر را از خطا و اعوجاج وانحراف باز می دارند و به آن استقامت و اعتدال می دهند .

انسانهای ورزیده در علوم ریاضی ؛ صاحب رأی صائب و نظری ثاقب و کم گوی وگزیده گوی و دیر گوی و نکو گوی می شوندمثلاً عبارات خواجه طوسی به فارسی وعربی ؛ چنان سخت بنیاد و استوار است که گویی به جای مرکّب ؛ سرب مزاب به کار برده است.

محصلین علوم دینی نیز احتیاج مبرم به تحصیل ریاضیات از هندسه و حساب وهیأت دارند .اکثر کارهای بشر دیروزی وامروزی مبتنی بر ریاضیات است . این علوم ریاضی است که اساس نظام اجتماع بشری است.

منبع : کتاب گفتگو با علامه صفحات ۳۳و۱۷۴-۱۷۶ 

 

[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 17:47 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

استاندار مازندران خاطره‌ای خواندنی از دیدار خود با آیت الله حسن زاده آملی‌ بیان کرد.

سید علی اکبر طاهایی، استاندار مازندران، در گفت‌وگو با رسا، خاطره‌ای منتشرنشده و خواندنی را از دیدار خود با آیت الله حسن زاده آملی بیان کرد.

وی در بیان این خاطره گفت: 26 سال قبل زمانی که در سمت معاون سیاسی و اداری استانداری مازندران مشغول خدمت به مردم این دیار بودم به اتفاق مرحوم محمد مجدآرا، استاندار وقت به دیدار علامه حسن زاده آملی به خانه اشان در شهر آمل رفته بودیم.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 17:4 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه نکات  شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۸

53.حرف حق و حقیقت پایدار است و آنکه خلاف حق قد علم کند چند صباحی بیش نیست و از بین می رود و حالا سو فسطی هم در مقابل حقیقت قد علم کرد وچقدر در مورد حقیقت و وجود بعد از آن کتاب نوشته شده است.و سوفسطی یک مکتب نیست بلکه در مسیر هر عالمی یک همچین شبه ای پیش می آید.

54.فلسفه یعنی ادراک واقعیت عالم ؛ ادراک احوال اعیان موجودات و اعیان یعنی ذات موجودات و اگر کسی به این احوال رسید وفهمید ذوات اشیاء عالم را گوییم این آقا فیلسوف است و اگر نرسید گوییم سوفسطی است.. و اگر کسی درمقام فهم و ادراک و یافتن و علم وشهود واقعاً موجودات را آنطور که هست ادراک کند و بفهمد از این آقا تعبیر می کنند به دارنده مقام محمود . پس مقام محمود یعنی فلسفه و هر که به این مقام رسیده است فیلسوف است. که  قرآن به اعیان موجودات گوید اسماء الله و حضرت آقا می فرمایند که اگر کسی به شناخت  موجودات دست پیدا کند این آقا امام است و یو نانیها گویند فیلسوف و حکما گویند حکیم پس امام وفیلسوف و حکیم همه شدند یک حقیقت .

55. چرا به سوفسطی اینقدر حمله می کنیم حالا همین شما که در نماز می فرمایید قربة الی الله یعنی چه ؟ می بینیم که اگر خوب ما را به حرف در بیاورند ما هم یک قسم از انحاء سوفسطی هستیم.و شناخت حق کار آسانی نیست به قول شاعر که می گوید

 به هرچه که می نگرم روی اوست می بینم               من به هر جا می گزرم ذکر دوست می شنوم  

 نی عجب که گویم که او من است و من اویم              وی عجب که باز او اوست و من اینم

همه در ادراک این حق در مانده اند . و به یک بیچارگی انسان می افتد که قربان این بیچارگی و عجز چونکه ارزش دارد که الهی عزیز تویی وخوار منم.

56.روزی یکی از عرفا به یکی از محققین و دانشمندان رسیده گوید که شما چطور نماز می خوانی و اون دانشمند ومحقق گوید که به معانی ومفهوم جملات در نماز بسیار توجه دارم و عارق گوید که پس تو در این 50 سال نماز نخوانده ای که اینها نماز نیست.

57.سفسطه وفلسفه در واقع وادی وهم وعقل است .و از طرفی فهم حقیقت کار آسانی نیست و وهم کارها را به شکل آسان می خواهد که می بینی مثل سوفسطی به راحتی منکر حقایق می شود ولی عقل راحتی ندارد و پیچ در پیچ است و مشکل است وحقیقت قوه خیال را عقل مکشوف می سازد و می گوید که بیا تو را تطهیر کنم تا تور شکاری شوی و می بینی که خوابها چقدر شیرین می شود به همین خاطر است که حضرت آقا می فرمایند که شنیدن ودیدن ولمس کردن و گفتن و ...همه باید عقلانی باشدو وهم وخیال هر دو سگان شکاری عقل می باشند که عقل اینها را تعلیم می دهد که خوب ببینند و بشنوند وخیانت نکننددر این صورت است که حقایق ملکوتی را عقل به اینها می چشاند و اگر عقل نتوانست آنها را در بند کند این دو سگان ولگرد می شوند و بیداریها و خوابها و ظاهر وباطن هر دو پریشان وچه جهنمی درست می شود.

58.مرز بین فلسفه و سفسطه به یک تار مو بند است و از بس که دقیق است این مرز را فر مودند صراط مستقیم که حالا چه جور بفرمایند قربان دهن معصوم برویم که فرمودند صراط مستقیم پولی است از مو باریکتر و از شمشیر تیز تر که این تشبیه معقول به محسوس است که انسان به یک غفلت می شود سوفسطی و اگر عقل حاکم باشد می شود فیلسوف. که ره دور است وتاریک است وباریک      به دوشم می کشم بار گران را

 

[ شنبه سیزدهم شهریور 1389 ] [ 16:46 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه شرح دروس معرفت جلسه ۱۶ و۱۷

49. هر جا پای دعواهای علمی پیش بیاید علم پنهان می شود مگر اینکه جدال احسن باشد که البته راهش این است که اصول و کلیات اصل شود و جزئیات را هم هر کسی در یابد. و امام فخر رازی نوعا ً بحث دعواهای علمی و مناظره و جدل را در سر می پروراند.گویند یک روزی امام فخر رازی در سر کلاس مطلبی را که 30 سال به آن اعتقاد داشته را متوجه می شود که اشتباه بوده است و سر کلاس پیش شاگردان گریه می کند . که نکند دیگر اعتقادات من هم اشتباه باشد که خبر به محیی الدین می رسد و ایشان نامه می نویسد به امام فخر رازی و بعد از آن رفت سراغ عرفان و در آخر عمر هم مسائل سنگینی مطرح فرمودند.

50.حضرت آقا در درس 134 این جمله پروتاگوراس را که فرمود معیار همه چیز انسان است یعنی الانسان یکیل کل شیء را شرح می دهد و جناب مولوی هم در شأن امام امیر المومنین فرمودند که

تو ترازوی احد خو بوده ای               بل زبانه حق ترازو بوده ای

51. برخی از حکما گویند که انسان باید اول به همه چیز شک داشته باشد بعد در مقام تحقیق به این برسد که این واقعیت دارد یا نه که این حرف بهانه ای شد به دست سوفسطائیها .

پاسخ به روش شک سوفسطیان

ارسطو: اینطور نیست که انسان در همه چیز شک کند چونکه برخی قضایا بدیهی هستند مانند مشاهدات و محسوسات .

استاد: شما که در همه چیز شک دارید و می گویید که هیچ چیز واقعیت ندارد. خود این یک اصل اعتقادی است آیا همین جمله را قبول دارید که واقعیت دارد یا نه؟ اگر گویند که این حرف ما نه حق است نه باطل یعنی نه واقعیت دارد نه ندارد. این می شود ارتفاع نقیضین و محال استو اگر گویند که هم حق است هم باطل می شود اجتماع نقیضین ومحال است . و اگر گفتند که حرف ما درست و حق است پس حداقل به یک حقیقت اعتراف کردند پس حرف خودشان رد می شود که به این می گویند قانون خودکش.و اگر گویند که این حرف ما حق نیست پس حرفشان از اساس باطل می شود.

ابن سینا: سئوال می کنیم از سوفسطی که آیا اینکه واقعیت را انکار می کنید به حق بودن حرف خودتان علم دارید یا به باطل بودن آن علم داید یا درآن شک دارید.

اگر گفتند علم داریم که حق است یا علم داریم که باطل است پس به حقیقتی اعتراف کرده اندو اگر گویند که شک داریم به آنها گفته می شود که آیا به شک خودتان علم دارید یا به آن هم شک دارید اگر گفتند که شک داریم باز گوییم که به شک خود علم دارید یا نه و همینطور تا بی نهایت اگر شک انها ادمه داشته باشد که این می شود تسلسل و محال است.و اگر گفتند که ما نمی فهمیم ونمی فهمیم که نمی فهمیم و در وجود و عدم خود شک داریم و در شک خودمان هم شک داریم و همه چیز را منکریم حتی این انکارمان را هم منکریم در این صورت احتجاج از ایشان ساقط است و ایشان را باید تکلیف به دخول آتش کنیم چرا که آتش و غیر آتش برای آنها یکی است.

52. وقتی شما به دنبال تحصیل علم می روید سه چیز برای شما حل شده است  1. وجود شما ( یعنی عالم ) 2.ادراک وفهم شما ( یعنی علم ) 3. وجود غیر شما  ( یعنی معلوم )و اگر اینها حل شده نباشد کسی به دنبال تحصل معارف نمی رود.

 

[ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 15:46 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۶

   به دوستان توصیه می شود برای درک بهتر مطالب نکات را به ترتیب از شماره ۱مطالعه کنند

 

45.چرا حضرت آقا حسن زاده در کتاب فرمودند که گویند که برخی پیشینیان قائل به سفسطه بودند  ؟ به خاطر اینکه آقا نمی خواهند بگویند که واقعاً دانشمندانی بودن  که منکر واقعیت شده اند بلکه می خواهند بگویند که در تاریخ این طور آمده .

46.برخی مسایل خیلی هیا هو شده ووقت علم را گرفته مانند انچه در مورد مشائیان و اشراقیان گفتند که این ضد آن است و غیره در حالیکه ارسطو هم اشراقی بوده است هم مشائی وافلاطون هم همچنین ولی چون ابن سینا و ارسطو بیشتر بر برهان و استدلال کار کرده اند گویند مشائی در حالیکه اشارات و تنبیهات ابن سینا نمط نهم و دهم آن می شود اشراق ابن سینا و حضرت آقا و قتی فرمودند که قرآن وبرهان و عرفان از هم جدایی ندارند بساط همه را جمع کردند.

47.همین سو فسطی ها و دانشمندان تا یک جایی آمدند ولی در برخی جاها گیر کردند مثلاً پروتاگوراس گوید که  معیار همه چیز انسان است و این حرف را گرفتند و خیلی بد تعبیر کردند و اینطور فهمیدند که هر کس هر چیزی فهمید همان درست است و واقعیت و حقیقتی نداریم.

48.اشکالات سوفسطی ها به  حقیقت نداشتن  نظام هستی

  1. تنهاترین راه برای رسیدن به حقیقت راه حواس است . وحواس هم که اشتباه می کند. مثلاً کسی در داخل کشتی است اما گاهی این طور می فهمد که کشتی ثابت است و ساحل در حال حرکت است یا کسی که بیمار است همه میوه ها را تلخ می فمد.

  2.ما آنچه را که در خواب می بینیم شک در واقعیت داشتن آن نداریم ولی وقتی از خواب بیدار می شویم می بینیم که هیچ چیز   نیست .

پاسخ 1: مگر نمی گویی که در حواس اشتباه می کنی پس می فهمی که اشتباه می کنی یعنی واقع را درک کرده ای یعنی واقعیتی داریم  بعد شما واقع را تطبیق داده ای دیدی که حواس  اشتباه کرده  است و الا َ از کجا دانستی که اشتباه است.

پاسخ 2: تمام آنچه که ما در خواب می بینیم همه بدهنای برزخی نفس ناطقه هستند و هیچ نیستند بلکه واقعیت دارند اثبات این مطلب در درس 4 می آید.

    ( مسایل و موضوعات هر عالم مطابق با همان عالم است آنچه در خواب می بینیم متعلق است به عالم خیال یا مثال است که اگر خوابهای آشفته باشد مواد را از این عالم یعنی عالم محسوسات  گرفته و قوه خیال صورتگری کرده است و اگر خواب خوبی و درستی  باشد معانی را از عالم بالا گرفته وباز  قوه خیال  صورتگری می کند.)

 

[ سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 ] [ 15:23 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه نکات از شرح دروس معرفت نفس  جلسه ۱۵

 

 42. یکی از معانی من عرف نفسه فقد عرف ربَه ؛ اگر کسی فهمید که خودش را نمی تواند بشناسد می فهمد که خدا را نمی توان شناخت.و ابن عربی در این مورد می فرمایدکه انسان در این مقام می رسد به بن بست که نمی تواند خودش را که از همه به خودش نزدیکتر است را بشناسد چطور می تواند دیگری را بشناسد و چطور می تواند ادّعا کند که خدا را می خواهد بشناسد. در نتیجه نقطه پایانی علم می شود جهل. حضرت آقا در الهی نامه : الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم جاهلم بر جهلم بافزای.

43.آنچه از ظاهر عبارات حضرت آقا ومحی الدین بر می آید این است که مکتب سوفسطی اصلاً مکتب نبوده است.

44.برخی ازسوفسطی ها از حکما ودانشمندان بودند که در مسیر تحقیق گیر افتادند و مثلاً  الآن به شما می گوییم که شما وجودید یعنی چه ؟ جسم شما وخوردن ودیدن و... همه از آثار آن حقیقت وواقعیت وجود هستند نه خود آن و شما تمامی اعراض را کنار بگذار و بعد بگو که آن حقیقت شما چیست که می بینی ذهن خالی می شودو بعد فکر می کنی که نکند که اصلاً هیچ واقعیتی نداریم.

 

 

[ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 15:35 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه نکات از شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۴ و ۱۵

       به دوستان توصیه می شود برای درک بهتر مطالب نکات را به ترتیب از شماره ۱مطالعه کنند

 

36.آیا انسان مرده  که تمام  اعضاء وجوارح ظاهر وباطن او صحیح وکامل است دارای آن چیز هست  یعنی آیا انسان مرده هم ممیز هست ؟ می بینیم که خیر و اگر آن چیز هیچ یک از اعضاء و جوارح نیست پس به مردن انسان چه شده است ؟ آیا معدوم شده است یا باز موجود است؟و اگر باز موجود است به کجا رفته است و به مردن چه شده است ؟

37. و باز سوال پیش می آید که من کیستم که دارای آن چیز هستم ؟آیا من غیر از آن چیز هستم یا عین آنم؟ و اینکه می گویم من تمییز داده ام ومن سنجیده ام آیا گوینده این مطلب یعنی این حاکم و ممیز و مقایس غیر از آن من است یا همان من است؟ و اگر گوییم عن من نیست و جز من است چگونه کاری را که دیگری کرده است را به خود نسبت می دهم که من کرده ام ؟ آیا نباید در یک یک پرسشها بحث کرد ؟آیا نباید اهل حساب بود ؟آیا نباید بدانیم که کیستیم ؟ چگونه حکم می فرمایید؟

38. در این درس تنها مطلب بی دغدغه ای که بدان اعتراف داریم این است که هر یک از ما دارای چیزی هست که بدان چیز تمیییز می دهد و مقایسه می کند و حکم می نماید و نتیجه می گیرد آن چیز را باید به نامی بخوانیم به هر اسمی بخوانی مختاری خواه قوه عاقله یا نفس ناطقه یا روح یا جان یا روان یا خرد یا من یا ... در نام گذاری دعوا نداریم. ( اصل سوم : نیرویی داریم که در می یابد وتمییز می دهد.).

39.این قوه را از آن جهت که تمییز می دهد گویند ممیّزه و از آن جهت که کلیات را درک می کند گویند عاقله و از آن جهت که به ماوراء وابسته است گوییند روح که قرآن هم فرمود نفخت فیه من روحی و از آن جهت که به وسیله بدن با دیگر چیزها ارتباط دارد گوییم نفس و از آن جهت که ما وقتی اشیاء را نگاه می کنیم با این قوه آنها را عکس برداری می کنیم  و در خود ضبط می کنیم گوییم متخیّله و از آن جهت که مفاهیم جزئی را درک می کند گوییم واهمه و از آن جهت که آن قوه با چشم می بیند گوییم بصیر و از آن جهت که با گوش می شنود گوییم سمیع و....

40.این تصدیق را که وجود است که مشهود ماست را جماد ونبات وحیوان هم دارد. چرا که آنها از اول در علم شهودی هستند و چون وچرا هم ندارند و آنها این تحقیق و بررسی در آثار را ندارند.و اما انسان مجبور است که قوس نزول را طی کندو با اینکه انسان در قوس صعود از همه بالاتر است در قوس نزول از همه پایینتر است که نطفه پست ترین موجود است و در قوس صعود باید برود بالا..

41. شهود جماد ونبات وحیوان به اختلاف مراتب با هم مختلف است و شهود انسانها هم به عدد انسانها مراتب دارد و آخرین شهود انسان قرآن است.

[ پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 ] [ 17:33 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 ادامه نکات شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۳                                                                      به دوستان توصیه می شود برای درک بهتر مطالب نکات را به ترتیب از شماره ۱مطالعه کنند. 

 

30. چرا حضرت آقا فرمودند که علم موجود اشرف است نه عالم ؟ سرّش این است که علم وعالمبا هم متحدند و شرافت عالم به خاطر علم اوست و إلا ّ عالم موجود است وجاهل هم موجود است و اتحاد علم وعالم هم یک اتحاد اندکاکی است که مبدع آن خود حضرت آقا هستند.

31.حضرت آقا در کتاب توقیفیت اسماء یکی از اسماء الله را اسم شریف موجود آوردند.و موجود یعنی آنکه دارای وجود است.و موجود و وجود در حقیقت یک چیزند مانند عالم وعلمکه در اینجا بحث وحدت وجود پیش می آید..

32. آن وحدت وجودی که مشکل دارد وحدت وجود عددی است نه وحدت وجود صمدی.

33. قبل از وارد شدن به بحث معرفت نفس در ابتدای راه باید سه چیز را بپذیریم و اینها بدیهی هستند. 1.من وجود دارم وهستم(عالم).2.آنچه را که با حواس درک می کنم نیز وجود دارند وهستند(معلوم).3.و من می فهمم وادراک می کنم آنچه را که در خارج هست و در واقع این ادراک من هم وجود دارد. (علم). ( و جا دارد بدانید که در فلسفه بحثی دارم به نام اتحاد علم وعالم ومعلوم ).

34.اگر خداوند را بخواهیم اثبات کنیم در نتیجه وجود خداوند می شود نظری در حالیکه ما در وجودیم و با وجودیم و علامه طباطبایی فرمودند که لازمه اثبات خداوند نفی خداوند است.(قضایایی را که در اثبات انها به تفکر نیازمندیم را نظری گویند وآنهایی را که به تفکر نیازمند نیستیم را بدیهی گویند.).

35.سوال ؟ این کاونده ونتیجه گیرنده کیست آنکه تمیز بین آن اقسام داد( بین جمادات  ونباتات وحیوانات وانسانها) وترتیب مقام در آنها قائل شد و حکم کرد که این اشرف از آن است کیست؟

 در پاسخ به سوال فوق گوییم. آیا نه این است که آن تمییز و حکم از آثارند و همه آثار از موجود است نه معدوم؟پس آنکه تمییز داد و حکم کرد موجود است . و نه این است که این ممیز و حاکم منم وتویی ؟ و نه اینست که هر یک از ما دارای چیزی است که تمییز دهنده است ؟ حال می پرسیم که ذات آن چیز  یعنی گوهر و سرشت آن چیست؟ و چگونه موجودی است ؟اگر گفتیم در بیرون از ماست چگونه به ما ربط دارد ؟وانگهی ما کیستیم که آن در بیرون از ماست؟و اگر گفتیم در ماست در کجای ماست؟
[ یکشنبه دهم مرداد 1389 ] [ 22:55 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 ادامه نکات از شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۲

 

25.حضرت آقا در دروس معرفت نفس اصول وامهاتی  را مطرح کرده و به اثبات می رسانند و شما باید این اصول وامهات را بگیرید و هر کتابی را که می خوانید با اینها بسنجید. گاهی می بینید که با یک اصل وکد دهها کتاب خوانده شده ولی گاهی دهها کتاب می خوانی ولی هیچ مسأله ای حل نمی شود.

26. دین به انسان در عرفان جزییات را نمی دهد که مثلا ً باید شما اینچنین خواب ببینیدبلکه قرآن می فرماید  «‌قل کل ٌ یعمل علی شاکلته » ( یعنی  بگو هر کس بر طبق شاکله وجودی خویش عمل می کند).

27.قرآن کریم کلیات نظام هستی است حتی داستانهای انبیاء و مسائل آنهاو البته کلیات واصول به منزله  انّا ازلناه فی لیلة القدر می باشد و انزال قرآن کلیات واصول هستد وتنزیل قرآن جزئیات هستندکه مهمّش اون انزال است که اول باید انزال تحقق یابد بعد تنزیل  

28.باید حالات را با کلیات سنجید و ملاک این کلیات واصول هستند و اگر مطابق با اصول نباشد می شود علیها ما اکتسبت و اگر مطابق با اصول باشد می شود لها ما کسبت .

29. در این دروس که شرکت می کنید کسب وکارتان باشد که حضرت اقا فرمودند که اگر کسب وکارت نباشد نه دین داری نه آخرت.

 

[ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ] [ 19:36 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

ادامه نکته ها شرح دروس معرفت نفس از جلسه یازدهم

 

20. هریک از  شما یک چاپخانه مخصوص به خود دارید خواب وبیداریتان در واقع مطابق با مطبعه خودتان است که حضرت آقا از مطبعه تعبیر می کنند به جدول و یا دفتر یا مظهر. در نتیجه آنچه برای یک عارف پیش می آید فقط مخصوص اوست و مال تو نیست.

21. هر چه جان قوی تر باشد مطبعه او ( جدول وجودی او ) برای مادون خود  می شود معیارو خاتم الانبیاء که بزرگترین جدول و مظهر و ودفتر می باشند در نتیجه قرآن که در این مطبعه به وجود آمده برای همه می شود معیار.

22. اگر یک میلیارد نفر قرآن را بخوانند می شود که هر کدام یک معنی درک کنند. که حضرت خاتم (ص) فرمودند: « ما من حرف من حروف القرآن إلا ّ و له سبعون ألف معنی » ( یعنی هر حرفی از حروف قرآن دارای 70 هزار معنی می باشد .) و این بیان کثرت است نه عدد و اگر بی نهایت آدم قرآن را بخوانند وبی نهایت معنی بفهمند می شود که همه معانی در ست باشد.

23. نکته ای که هست اینکه از کجا بدانیم که مطبعه ما درست چاپ کرده یا نه که باید خود را دست استاد بدهیم که از آن به بعد دل می شود معیار وخودش می فهمد که القاءات سبحانی است یا چاپهای شیطانی.

24.انسان آنچه را که خوب چاپ کرده باید بگوید که به من داده اند و آنچه را که بد چاپ کرده باید بگوید که خودش بد چاپ کرده نه اینکه به من داده اند  این را می گویند تقوای عارف

[ جمعه بیست و پنجم تیر 1389 ] [ 16:50 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

15.وقتی گفتی وجود است که مشهود ماست در واقع سفر از حق به خلق است و اگر وجود را تنزل بدهیم بگوییم وجود اسمان وزمین در واقع سفر در خلق است و وقتی که می خواهیم ببینیم کدامیک از موجودات اشرفند ما در واقع اینها را با متن وجود بررسی کردیم یعنی با حق . وقتی که لحظهء اول بینشمان حقّانی شد . واولین بینشمان هم حق شد و اولین سفرمان را هم از حق آغاز کردیم پس از این به بعد هر چه سفر کنیم سفرمان حقّانی است و سفر باطل نخواهیم داشت و باطل می شود عدم.

16. اینکه عرفا هر چه می بینند حق می بینند به خاطر این است که باطل را در واقع عدم می دانند

17.مفهوم عدم هم به طفیل وجود در ذهن می باشد و تازه وقتی هم که تصور عدم می کنید باز تصور وجودی است نه عدم محض

18.در دروس معرفت نفس سفر ما در ابتدا سیر نزولی دارد ( چونکه از حق به خلق سفر کردیم) در حالیکه سفر را در اصطلاح مربوط به قوس صعود می دانند

19.ما باید از حق خبر داشته باشیم و بعد از حق تنزل کنیم و بعد دوباره به سوی حق برگردیم که این می شود إنّا لله وإنّا إلیه راجعون.
[ چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 ] [ 20:15 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

9. درابتدا بررسی می کنیم که ببینیم کدامیک از مشهودات ما از دیگری اشرف است . در بین مشهودات خود جماد را میبینیم که در ظاهر بی حس وحرکت است ودر کلمه ظاهر نکته ای است . اگر جمادات حس و حرکت ندارند پس تسبیح همه موجودات که در قرآن آمده یعنی چه؟

10. در مورد نباتات فرمودند که تا حدّی حس وحرکت دارند . وهمین حس و حرکت که از آثار وجودی نبات می باشد سبب می گردد که یک بوته کوچک گیاه از کوه دماوند از کمال وجودی بیشتری بر خوردار بوده و قوی تر باشد. پس نبات از جماد شریفتر است.

11.شرافت و کمال هر موجودی  بر اساس آثار وجودی است که از آن موجود  پدید می آید. نه بر اساس حجم ووزن وشکل و جسم وغیره

( این مسأله با اندکی تأمل روشن می شود ونیازی به دلیل و برهان ندارد.)

12.بعد از نباتات  حیوانات را می بینیم که با اراده حرکت می کنند وآثار وجودی بیشتری را دارا هستند.در نتیجه یک کرم کوچک از یک درخت بزرگ تنومند و از کوه دماوند قویتر است یعنی آثار وجودی بیشتری از خود دارد. مثلاً مورچه 24 برابر وزن خود بار می کشد  ودانشمندی گوید که 60 سال در زندگی عنکبوت تحقیق کرده ولی آخرش هیچی نفهمیده ( یعنی به حقیقتش نر سیده ) و حضرت آقا در هزارو یک نکته می نویسد که برخی عنکبوتها هستند که تار آنها 16 میلیون لایه دارد .

13.بعد از آن انسان را می بینی که همه مسخّر اویند  به همین سبب انسان از همه اشرف است و همین است که حضرت آقا فرمودند که نطفه انسان عصاره نظام هستی است. و شریفترین علم از علوم طبیعی علمی است که در موردنطفه انسان بحث می کند.

14. ودر بین انسانها آنکه عالم است آثار وجودی بیشتری دارد چرا که همه اختراعات واکتشافات وغیره از عالم است نه از جاهل در نتیجه علم موجودی است اشرف از همه موجودات . تا ببینیم که حقیقت علم چیست؟
[ شنبه دوازدهم تیر 1389 ] [ 19:24 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه نکته ها از شرح معرفت نفس جلسه نهم

3.بدیهی ترین درس ودر عین حال پنهانترین درس همین است و همین درس اول ،اول است وآخر ومبدأ هست ومعاد.هو الاول والاخر والظاهر والباطن.

4.حدیثی داریم از حضرت امیر المومنین که از حضرت سوال فرمودند که وجود چیست وحضرت در جواب فرمودند که غیر از وجود چیست؟

5.در عرفان حرفی ازاثبات خدا نداریم و همین است که حضرت آقا در الهی نامه می فرماید که الهی همه گویند خدا کو وحسن گوید جز خدا کوو در جایی دیگر الهی همه کو کو گویند وحسن هو هو.

6.علامه طباطبایی گوید تا می خواهی او را اثبات کنی نفیش کرده ای یا تو وجودی یا نیستی اگر تو وجودی و می خواهی وجود را اثبات کنی که این معنی ندارد و اگر نیستی وهیچی در نتیجه اثبات تو هم هیچ است وخدایی را که دو تا هیچ اثبات کنند آن هم هیچ است.

7.یکی از معانی شریف حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربّه این است که چون که هیچ کس نمی تواند من  خود را بشناسد پس هیچ کس نمی تواند ربّ خودش را بشناسد حضرت آقا در کتاب هزارو یک کلمه ج 3 برای این حدیث 192 معنی بیان فرمودند.

8. اصول بدست آمده از درس اول .   1. هر چه هست وجود است( که این اصل کاملاً بدیهی است ونیازمند به اثبات نیست) .  2هر پدید آمده از وجود پدیدآمده است. ( چرا که عدم ونیستی هیچ است وهیچ نمی تواند منشأ آثار باشد ).

 

[ پنجشنبه دهم تیر 1389 ] [ 11:53 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

نکات مهم شرح درس اول  از دروس معرفت نفس  بدست توانای حضرت آیة الله صمدی آملی جلسه نهم

1.درمقدمه کتاب حضرت آقا با هو شروع کردند ودرس اول را با وجود شروع نمودند بعد در انتها هم که معلوم می شودهر چه هست اوست یعنی  او وجود است. پس وقتی که می گوییم وجود است که مشهود ماست و من هرچه می بینم وجود می بینم  یعنی او می بینم ما جز وجود را نمی یابیم یعنی جز او را نمی یابیم من وجودم یعنی من او هستم و غیر از من همه وجودند یعنی همه او هستند.

2.همین هو (که در مقدمه آمده)  در درس اول شده وجود ودر قرآن شده حق ودر درس ششم می شود حقیقت . که کمیل به حضرت امیر فرمودند ما الحقیقة ( یعنی حقیقت چیست ) وحضرت امیر (ع) فرمودند که ما لک والحقیقة ( یعنی تو را با حقیقت چکار.)

معرفی کتاب دروس معرفت نفس علامه  حسن زاده آملی

معرفت نفس دربردارنده 150 درس یا گفتار در شناخت گوهر آدمی است آغاز سخن از وجود وموجود است وواقعیت داشتن یا نداشتن مشهودات خارجی سپس درغایت داشتن یا نداشتن هستی و حرکت جوهری و تکاملی ذاتی آن سخن می رود وسپس درخیر و شر در هستی مفارق بودن نفس وقوا ونشئات آن حدوث جسمانی نفس وبقای روحانی آن وکیفیت سیر آدمی درمراتب ومدارج روحانی علم ودعا ،آن در آدمی ونحوه تدبیر نفس بدن را واحوال نفس در حیات پس از مرگ این مسائل همه بر نکات فخیمی درباب الهی و ریاضی وطبیعی مشتمل است ودر مطاوی آنها از سخنان اولیا الله واربات حکمت وادب بهره گرفته شده است در دفتر سوم گفتاری مستوفا د رقیاس برهانی مندرج شده که بسیاری از دقایق منطقی مستلزم بحث در آن آمده است گزافه نیست اگر گفته شود این دوره درس ها شامل امهات مسائل حکمت اسلامی درباره انسان است .

لازم به ذکر است که این کتاب گرانقدر را شاگرد برتر ایشان آیة الله صمدی آملی در ۶۵۰ جلسه شرح داده اند. که همه آنها ضبط شده است و موجود است.

[ چهارشنبه نهم تیر 1389 ] [ 20:6 ] [ احمد افشاری ] [ ]
با عرض پوزش از دو ستان عزیزم از اینکه مدت طولانی نتوانستم پست جدیدی بگذارم  اگر واقعش را بخواهی در این مدت بسیار با خود درگیر بودم و مسایل پیچیده اعتقادی مرا احاطه کرده بودند که به امید حق تعالی و توجهات حضرت ولی عصر و صد در صد توجه حضرت آقا روحی فدا رهایی یافتم و ان شاء الله از امروز نکاتی را از شرح دروس معرفت نفس  حضرت آیة الله صمدی آملی برایتان می نویسم.

مدتی این مثنوی تاخیر شد          مهلتی بایست تا خون شیر شد

تا نزاید بخت تو فرزند نو                خون نگرددشیر شیرین خوش شنو

[ چهارشنبه نهم تیر 1389 ] [ 18:41 ] [ احمد افشاری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به جانم قسم هر کسی فهم این کتاب ها (شرح اشارات ، شفا ، تمهیدالقواعد ، مصباح الانس ، شرح فصوص ، اسفار ، وفتوحات) روزی اش نشود ، به فهم خطاب محمدی نمی رسد.
تمام سعی وتلاش من این است که شما دوستان عزیز را با نظرات حضرت آقا حسن زاده آملی آشنا کنم.
موضوعات وب
امکانات وب