X
تبلیغات
صاحب عرش

صاحب عرش
بیان نظرات حضرت علامه حسن زاده آملی و شاگرد بزگوارشان استاد صمدی آملی
 

بدون تعصب مذهبی حاشا وکلاّ بنده خودم در یکی از نوشته هایم عنوان کرده ام و گفته ام که « من از دین بدر آمدم و دوباره دین را قبول کردم »  خواه مردم بپذیرند خواه  نپذیرند. بنده ؛ بله بنده ؛ حسن زاده آملی از دین بدر آمدم ودوباره دین را پذیرفتم بنده دین آبایی نداریم دین تقلیدی وطایفه ای  ندارم من اثنی عشریه به تحقیق شدم نه به تقلید . من قائل هستم به قائم آل محمد علیه السلام به تحقیق نه به تقلید. من قرآن را کتاب دینم وپیامبرم را و ائمه اطهار را یک به یک تا قائم آل محمد علیه السلام  به تحقیق پذیرفتم نه به تقلیید. خواه مردم بپذیرند خواه نپذیرند .

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی صفحه 49.

[ دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 ] [ 12:37 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

این آقایان همه از مفاخر عالم علم وادبیات و فرهنگ وشعر وشاعری هستند و آنها بزرگانی هستند که نوعا ً معارف قرآنی ومضامین عرفانی و نکات ومراتب ومدارج انسانی را در سیر وسلوک اعتلا وارتقای انسان به نظم در آورده اند .منتها هر یک ویژگی خاصّی داشته اند.

به طو مثال می گویم سنایی در قصاید خیلی تبحّر دارد چنانکه سعدی وحافظ در غزلیات به خصوص حافظ که برخی غزلیات او سکر آور است و همان طوری که خودش می فرماید بیت وشعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است که به بهترین بیت یا دوبیت هر غزل بیت الغزل می گویند.بیتی که خوب بیاید وخوب بنشیند.اما حافظ می گوید شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است..

و باباطاهر که دو بیتی هایش مثل شعله های آتش است از یک کوره آتشین یا از یک آتشفشان خارج می شود.که استادم جناب علامه  حاج میرزا الهی قمشه ای رضوان الله علیه تعبیرشان این بود که تمام این دیوانها فدای  دیوان این چند تن ملای رومی؛ نظامی ؛ سعدی؛حافظ ؛سنایی ؛ و بعد فرمودند که همه این گفته ها واین دیوانها هم فدای این دوبیت باباطاهر

خوشا آنان که الله یارشان بی                     به حمد وقل هو الله کارشان بی

خوشا آنان که دایم در نمازند                      بهشت جاودان بازاارشان بی

و در مورد فردوسی باید عرض کنم که بسیاری از شعرا و نویسندگان پیشین ما رسمشان این بود که گاهی از زبان بی زبانان مقاصد واهدافشان را بیان کنند. وجناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در این مطلب در حقیقت حظ وافر و بلکه نصیب اوفر دارد. و مطلب ایشان هر چند که به صورت حماسه و سلحشوری است اما در اثنای گفتارش جا به جا نکاتی بسیار بلند و مطالبی خیلی شریف عنوان کرده است.

این شعرا اهل قلم و زبان الهی بودند و در پی تربیت وتعلیم وارشاد مردم.

( حضرت علامه در جای جای کتب خویش از مولانا شعری آورده به عنوان نمونه از مسایل مهم عرفانی وفلسفی ؛و همیشه از وی به عنوان عارف رومی یاد می کنند . واستاد صمدی آملی از قول ایشان نقل کرده اند که مثنوی کلید فهم اسرار آیات وروایات است.)

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی  صفحه 38و39

[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ] [ 1:43 ] [ احمد افشاری ] [ ]
زبان فارسی زبان دری فصیح ؛ زبان اصیل وزنده است. در بعضی از روایات هم آمده است که زبان اهل بهشت زبان عربی مبین یا زبان فارسی دری است . و در شب معراج خدای سبحان به پیامبر گفت : « چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم » و حافظ بدان نظر دارد که گفت : بعضی روایات البته نقل شده است که :

گر مطرب حریفان آن پارسی بخواند                 در وجد و حالت آرد پیران پارسا را

اشاره دارد به حدیثی که اهل معنا می دانند که اشاره به چه حدیثی دارد . در هر صورت فارسی زبانی است کامل ؛رسا ومفید.

منبع: کتاب گفتگو با علامه حسن زاده آملی  صفحه 36
[ دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389 ] [ 18:8 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ما یک شعر مذموم داریم ویک شعر ممدوح ؛ و این دو اشتراک لفظی دارند . آن شعری که مذموم است ؛ شعر به اصطلاح منطق است . کاری به نظم و شعر متعارف ؛ وشاعری ندارد .آنجا قضایایی را که قضایای برهانی وخطابی نیستند اگر بخواهند به تخیَل و به تصرَف در قوَه خیال و وهم ؛ و به خلاف ومجاز ؛ سفسطه کنند ؛ آن را در منطق ؛ شعر می گویند ؛ خواه منظوم باشد یا غیر منظوم .امَا نه این شعری که در لباس الفاظ موزون در آمده است. این اشعار مصداق حدیث «إنَ من الشعر لحکمة » است.بسیاری از شعرا از ائمه ما صله گرفتند شما قصیده فرزدق را در مدح امام زین العابدین علیه السلام ببینید.

اصلاً این شعر با آن شعر مذموم فرق دارد . اصلاً آن شعر منطقی با شعر نظم اشتباه شده است؛ که معارف در لباس مرتب و مسجَع و مقفَا در آورده اند؛ که بهتر به خاطر بماند . این صورت شعر است.

و در زمینه شعر ؛ بنده مثل دیگر رشته ها خوشه چین خرمن بزرگان هستم . اما تصدیق می فرمایید که نفس انسان خو پذیر است . حشر با هر کسی ایجاب می کند که انسان به لحن وروش و خوی او در بیاید و به گفتار و شیوه او نزدیک شود و این یک امر قهری است ؛ قسمتی از دیوان من به روش غزلیات متعارف شعرای بزرگ ماست. سبک آن را عرض می کنم و الاَ از نظر سنگینی و وزن کوچکتر از آن هستم که بخواهم خود را در سایر اعاظم گویندگانمان قرار دهم.

خیلی از اشعار دیگر ما را که می خوانید می بینید خیلی با اصطلاح است و با شعر روان وطبیعی یک آدم بی اصطلاح فرق دارد آن یک مزه دیگری دارد و این یک طور دیگر است فرق است بین یک حکیم شاعر ؛ یک فیلسوف شاعر ؛ یک عارف شاعر ؛ با کسی که با قطع نظر از این علوم شاعر است .فرق است بین آن کسی که شاعر است و خیلی با جان بی رنگ وبسیطش حرف می زند با کسی که اصطلاحاتی دارد و با آن اصطلاحاتش حرف می زند. البته یک قصیده توحیدی دارم که اصطلاحات بکار نرفته است .به این مطلع

جز تو ما را هوای دیگر نیست                    جز وصال تو هیچ در سر نیست
[ یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389 ] [ 21:28 ] [ احمد افشاری ] [ ]
مگر می شود ما دین را از ریاضیات جدا بدانیم ؟ حدیث شریفی است در کافی که امام صادق به یکی از اصحاب فرمودند که فلانی « اشیاء همه به هندسه آفریده شده اند » فرمود هندسه یعنی چه امام فرمودند یعنی مقدار واندازه . عالم همه به اندازه است تمام کلمات تمام ذرات هرچه هست همه  به قدر وبه اندازه آفریده شده است . و مرحوم علامه شعرانی در مورد میرزا حبیب الله ذوالفنون می فرمودند : سوالات ریاضی از گوشه وکنار واطراف واکناف فرستاده می شد و ایشان جواب می داد در مخرو طات در هندسه های فضایی و مسائل بسیار مشکل در حوزه ها این طور نیست که ریاضیات نباشد البته نه به آن صورت که در متقدمین بوده بوده اما به کلی منقطع نشده و امید واریم ان شاء الله دوباره نضج بگیرد و پیش برود .

خدی سبحان در چند جای قرآن کریم خود را به علم شریف حساب متصف فرموده است مانند «انّ الله سریع الحساب » آری صنع احسن عالم کیانی و نظم اتم نظام ربّانی بر اساس استوار حساب و اندازه است . تار وپود فعل حق تعای شأنه حساب واندازه است که در متن خلقت عالم وآدم پیاده شده است و خلاصه اینکه مبنای کلمات کتاب تکوینی و تدوینی نظام هستی مبتنی بر اساس استوار ریاضیات است . علم به قوانین حسابی و قواعد مسایل عددی در تقویت نفس انسانی از اعاظم وسائل است .به خصوص علم هندسه که در تعدیل و تقویم ذهن و فکر وقلم وبیان تأثیری به سزا دارد .

حکما وفلاسفه بزرگ گفته اند : برای رسیدن به معرفت حقایق اشیاء فکر را باید به علوم ریاضی ورزش داد  آری علوم ریاضی برای حکیم مثابت  مسطره برای خطاط است .همچنان که مسطره ؛ مشّاق را از کجی وبی نظمی در کتابت حروف و انحراف سطور حافظ است ؛علوم ریاضی نیز فکر را از خطا و اعوجاج وانحراف باز می دارند و به آن استقامت و اعتدال می دهند .

انسانهای ورزیده در علوم ریاضی ؛ صاحب رأی صائب و نظری ثاقب و کم گوی وگزیده گوی و دیر گوی و نکو گوی می شوندمثلاً عبارات خواجه طوسی به فارسی وعربی ؛ چنان سخت بنیاد و استوار است که گویی به جای مرکّب ؛ سرب مزاب به کار برده است.

محصلین علوم دینی نیز احتیاج مبرم به تحصیل ریاضیات از هندسه و حساب وهیأت دارند .اکثر کارهای بشر دیروزی وامروزی مبتنی بر ریاضیات است . این علوم ریاضی است که اساس نظام اجتماع بشری است.

منبع : کتاب گفتگو با علامه صفحات ۳۳و۱۷۴-۱۷۶ 

 

[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 17:47 ] [ احمد افشاری ] [ ]
 

استاندار مازندران خاطره‌ای خواندنی از دیدار خود با آیت الله حسن زاده آملی‌ بیان کرد.

سید علی اکبر طاهایی، استاندار مازندران، در گفت‌وگو با رسا، خاطره‌ای منتشرنشده و خواندنی را از دیدار خود با آیت الله حسن زاده آملی بیان کرد.

وی در بیان این خاطره گفت: 26 سال قبل زمانی که در سمت معاون سیاسی و اداری استانداری مازندران مشغول خدمت به مردم این دیار بودم به اتفاق مرحوم محمد مجدآرا، استاندار وقت به دیدار علامه حسن زاده آملی به خانه اشان در شهر آمل رفته بودیم.

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 ] [ 17:4 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه نکات  شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۸

53.حرف حق و حقیقت پایدار است و آنکه خلاف حق قد علم کند چند صباحی بیش نیست و از بین می رود و حالا سو فسطی هم در مقابل حقیقت قد علم کرد وچقدر در مورد حقیقت و وجود بعد از آن کتاب نوشته شده است.و سوفسطی یک مکتب نیست بلکه در مسیر هر عالمی یک همچین شبه ای پیش می آید.

54.فلسفه یعنی ادراک واقعیت عالم ؛ ادراک احوال اعیان موجودات و اعیان یعنی ذات موجودات و اگر کسی به این احوال رسید وفهمید ذوات اشیاء عالم را گوییم این آقا فیلسوف است و اگر نرسید گوییم سوفسطی است.. و اگر کسی درمقام فهم و ادراک و یافتن و علم وشهود واقعاً موجودات را آنطور که هست ادراک کند و بفهمد از این آقا تعبیر می کنند به دارنده مقام محمود . پس مقام محمود یعنی فلسفه و هر که به این مقام رسیده است فیلسوف است. که  قرآن به اعیان موجودات گوید اسماء الله و حضرت آقا می فرمایند که اگر کسی به شناخت  موجودات دست پیدا کند این آقا امام است و یو نانیها گویند فیلسوف و حکما گویند حکیم پس امام وفیلسوف و حکیم همه شدند یک حقیقت .

55. چرا به سوفسطی اینقدر حمله می کنیم حالا همین شما که در نماز می فرمایید قربة الی الله یعنی چه ؟ می بینیم که اگر خوب ما را به حرف در بیاورند ما هم یک قسم از انحاء سوفسطی هستیم.و شناخت حق کار آسانی نیست به قول شاعر که می گوید

 به هرچه که می نگرم روی اوست می بینم               من به هر جا می گزرم ذکر دوست می شنوم  

 نی عجب که گویم که او من است و من اویم              وی عجب که باز او اوست و من اینم

همه در ادراک این حق در مانده اند . و به یک بیچارگی انسان می افتد که قربان این بیچارگی و عجز چونکه ارزش دارد که الهی عزیز تویی وخوار منم.

56.روزی یکی از عرفا به یکی از محققین و دانشمندان رسیده گوید که شما چطور نماز می خوانی و اون دانشمند ومحقق گوید که به معانی ومفهوم جملات در نماز بسیار توجه دارم و عارق گوید که پس تو در این 50 سال نماز نخوانده ای که اینها نماز نیست.

57.سفسطه وفلسفه در واقع وادی وهم وعقل است .و از طرفی فهم حقیقت کار آسانی نیست و وهم کارها را به شکل آسان می خواهد که می بینی مثل سوفسطی به راحتی منکر حقایق می شود ولی عقل راحتی ندارد و پیچ در پیچ است و مشکل است وحقیقت قوه خیال را عقل مکشوف می سازد و می گوید که بیا تو را تطهیر کنم تا تور شکاری شوی و می بینی که خوابها چقدر شیرین می شود به همین خاطر است که حضرت آقا می فرمایند که شنیدن ودیدن ولمس کردن و گفتن و ...همه باید عقلانی باشدو وهم وخیال هر دو سگان شکاری عقل می باشند که عقل اینها را تعلیم می دهد که خوب ببینند و بشنوند وخیانت نکننددر این صورت است که حقایق ملکوتی را عقل به اینها می چشاند و اگر عقل نتوانست آنها را در بند کند این دو سگان ولگرد می شوند و بیداریها و خوابها و ظاهر وباطن هر دو پریشان وچه جهنمی درست می شود.

58.مرز بین فلسفه و سفسطه به یک تار مو بند است و از بس که دقیق است این مرز را فر مودند صراط مستقیم که حالا چه جور بفرمایند قربان دهن معصوم برویم که فرمودند صراط مستقیم پولی است از مو باریکتر و از شمشیر تیز تر که این تشبیه معقول به محسوس است که انسان به یک غفلت می شود سوفسطی و اگر عقل حاکم باشد می شود فیلسوف. که ره دور است وتاریک است وباریک      به دوشم می کشم بار گران را

 

[ شنبه سیزدهم شهریور 1389 ] [ 16:46 ] [ احمد افشاری ] [ ]
ادامه شرح دروس معرفت جلسه ۱۶ و۱۷

49. هر جا پای دعواهای علمی پیش بیاید علم پنهان می شود مگر اینکه جدال احسن باشد که البته راهش این است که اصول و کلیات اصل شود و جزئیات را هم هر کسی در یابد. و امام فخر رازی نوعا ً بحث دعواهای علمی و مناظره و جدل را در سر می پروراند.گویند یک روزی امام فخر رازی در سر کلاس مطلبی را که 30 سال به آن اعتقاد داشته را متوجه می شود که اشتباه بوده است و سر کلاس پیش شاگردان گریه می کند . که نکند دیگر اعتقادات من هم اشتباه باشد که خبر به محیی الدین می رسد و ایشان نامه می نویسد به امام فخر رازی و بعد از آن رفت سراغ عرفان و در آخر عمر هم مسائل سنگینی مطرح فرمودند.

50.حضرت آقا در درس 134 این جمله پروتاگوراس را که فرمود معیار همه چیز انسان است یعنی الانسان یکیل کل شیء را شرح می دهد و جناب مولوی هم در شأن امام امیر المومنین فرمودند که

تو ترازوی احد خو بوده ای               بل زبانه حق ترازو بوده ای

51. برخی از حکما گویند که انسان باید اول به همه چیز شک داشته باشد بعد در مقام تحقیق به این برسد که این واقعیت دارد یا نه که این حرف بهانه ای شد به دست سوفسطائیها .

پاسخ به روش شک سوفسطیان

ارسطو: اینطور نیست که انسان در همه چیز شک کند چونکه برخی قضایا بدیهی هستند مانند مشاهدات و محسوسات .

استاد: شما که در همه چیز شک دارید و می گویید که هیچ چیز واقعیت ندارد. خود این یک اصل اعتقادی است آیا همین جمله را قبول دارید که واقعیت دارد یا نه؟ اگر گویند که این حرف ما نه حق است نه باطل یعنی نه واقعیت دارد نه ندارد. این می شود ارتفاع نقیضین و محال استو اگر گویند که هم حق است هم باطل می شود اجتماع نقیضین ومحال است . و اگر گفتند که حرف ما درست و حق است پس حداقل به یک حقیقت اعتراف کردند پس حرف خودشان رد می شود که به این می گویند قانون خودکش.و اگر گویند که این حرف ما حق نیست پس حرفشان از اساس باطل می شود.

ابن سینا: سئوال می کنیم از سوفسطی که آیا اینکه واقعیت را انکار می کنید به حق بودن حرف خودتان علم دارید یا به باطل بودن آن علم داید یا درآن شک دارید.

اگر گفتند علم داریم که حق است یا علم داریم که باطل است پس به حقیقتی اعتراف کرده اندو اگر گویند که شک داریم به آنها گفته می شود که آیا به شک خودتان علم دارید یا به آن هم شک دارید اگر گفتند که شک داریم باز گوییم که به شک خود علم دارید یا نه و همینطور تا بی نهایت اگر شک انها ادمه داشته باشد که این می شود تسلسل و محال است.و اگر گفتند که ما نمی فهمیم ونمی فهمیم که نمی فهمیم و در وجود و عدم خود شک داریم و در شک خودمان هم شک داریم و همه چیز را منکریم حتی این انکارمان را هم منکریم در این صورت احتجاج از ایشان ساقط است و ایشان را باید تکلیف به دخول آتش کنیم چرا که آتش و غیر آتش برای آنها یکی است.

52. وقتی شما به دنبال تحصیل علم می روید سه چیز برای شما حل شده است  1. وجود شما ( یعنی عالم ) 2.ادراک وفهم شما ( یعنی علم ) 3. وجود غیر شما  ( یعنی معلوم )و اگر اینها حل شده نباشد کسی به دنبال تحصل معارف نمی رود.

 

[ چهارشنبه سوم شهریور 1389 ] [ 15:46 ] [ احمد افشاری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

به جانم قسم هر کسی فهم این کتاب ها (شرح اشارات ، شفا ، تمهیدالقواعد ، مصباح الانس ، شرح فصوص ، اسفار ، وفتوحات) روزی اش نشود ، به فهم خطاب محمدی نمی رسد.
تمام سعی وتلاش من این است که شما دوستان عزیز را با نظرات حضرت آقا حسن زاده آملی آشنا کنم.
موضوعات وب
امکانات وب