من کیستم؟

حضرت علامه حسن زاده آملی می فرمایند : « آنکه در وادی من کیستم قدم ننهاده است ، خروالی به خردلی » .  من عرف نفسه عرف الاشیاء کلها  . وبل معرفة النفس معرفة الرب عند الراسخین فی الحکمة المتعالیه ( یعنی  در نزد راسخین در حکمت متعالیه معرفت نفس عین معرفت رب می باشد

حضرت آیة الله صمدی آملی در این باره می فرمایند : « همه سعادتها بر اساس شناخت خودمان است .هر جقدر خودمان را شناختیم ، به همان اندازه سعید وخوشبختیم و هر چه قدر به حقیقت خودمان جهل داشتیم و غافل بودیم ، به همان اندازه شقی وناکام هستیم .ببین با خودت هستی یا نه ؟ ببین که هستی وچه می کنی ؟ هیچ به دیگران کاری نداشته باش . اگر هم در مقام امر ونهی قرار گرفته ای اول خودت را امر ونهی کن . حضرت امیر المومنین فرموده اند : معرفة النفس انفع المعارف یعنی در میان تمام علوم علمی پرمنفعت تر از معرفت نفس نیست .زیرا هر کس خود را بشناسد تمام فلسفه وتمام عرفان وخلاصه تمام قر آن برای او حل میشود . خداوند در قرآن می گوید : علم آدم الاسماء کلها  . مراد از الاسماء در آیه شریفه کل موجودات هستی است . یعنی خداوند تبارک وتعالی ، کل حقایق نظام هستی را در نفس انسان تعبیه کرده ، همه در او وجود دارند. شرح دروس معرفت نفس ص 35

مواظب بدن مثالی خود باشید

حضرت علامه حسن زاده آملی در این باره می فرمایند:  « ازاصول مسلمه ...نتیجه گرفته می شود که هیچ روح انسانی بدون برزخ نخواهد بود منتهی نفوس کاملتر علاوه بر حشر با عالم برزخ حشر با عالم بالاتر نیز دارند ...و حشر نفوس با عوالم به قدر معرفت آنهاست که در روایات « علی قدر منزلته » یا « علی قدر فضایلهم » و « علی قدر عمله » دارد.برازخ نفوس مطابق سوابق زندگانی آنها، یعنی مطابق با ذات خودشان است . به عبارت دیگر اینکه: آنچه از صور که در آنجا مشاهده می کند همان صور ملکات اوست که صفات رذیله به صورت مار وعقرب مجسم می شوند ( یعنی هر یک از صفات رذیله ای که در وجود انسان به صورت ملکه در آمده است شکلی و صورتی از موجودات عذاب آور  را می سازد) چه اینکه صفات حسنه و بهیه به صور ملتذ ظهور می کند ( یعنی به صورتهایی که انسان از آنها لذت میبرد ) که از آن به تجسم اعمال ویا تجسد اعمال ویا تمثل اعمال تعبیر می شود که جزاء نفس عمل است . آیه قرآن :« انما هی اعمالکم ترد الیکم » همانا اینها اعمال شماست که به شما بازگدانده میشود.( نمیگوید نتیجه اعمال شماست بلکه می گوید خود اعمال شماست) پس جهنم وبهشت باطن انسان است. پس انسان به ادراکات وافکار واقوال واعمالش سازنده خود است ومدرکات او عین هویت او و ملکاتش متن گوهر نفس ناطقه او می شوند.   آیه قرآن « قال یا نوح انّه لیس من اهلک انّه عمل غیر صالح»  گفت ای نوح همانا نیست فرزند تو از اهل تو همانا او عمل غیر صالح است. » ( طبق برخی از احادیث به عنوان مثال کسی که تکبر در وجود او رسوخ کرده وملکه شده بدن مثالی او به شکل مورچه میگرددو کسی که حیله گری در وجودش رسوخ کرده به شکل روباه میگردد وکسی که از مسخره کردن بسیار لذت میبرد و در جزء ملکات او شده است به شکل میمون در می آید و....) . مآثر آثار ج1  ص338

«‌ خلاصه اینکه هر فعلی از افعال انسان در مابعد الطبیعه صورتی دارد که پس از انتقال فاعل آن از این نشأه در متن ذات او بر او ظاهر می شود، وعلم انسان مشخّص روح اووعملش مشخّص بدن اخروی اوست.( یعنی انسان با علم وایمان خود میزان قدرت ومرتبه روح خودا میسازد وبا اعمال نیک وبد خود صورت وظاهر  بدن اخروی خود را  شکل می دهد.).»‌  مثل ومثال ص230

تمثلات والقائات سبّوحی

 

در شب جمعه یازدهم رجب 1388 ه.ق مطابق با دوازدهم مهر 1347 ه.ش بر اثر مراقبت وحضور ، التهاب واضطراب شدیدی داشتم ، وبا برنامه عملی جناب استاد علامه طباطبایی رضوان الله علیه روزگار می گذراندم تا قریب به یک ساعت به اذان صبح که به ذکر کلمه طیبه « لا اله الا الله » اشتغال داشتم ، دیدم سر تاسر حقیقت وهمه ذرات مملکت وجودم با من در ذکر شریف همراهند  وسرگرم به گفتن « لا اله الاالله اند» ، ناگهان به فضل الهی جذبه ای دست داد که بسیار ابتهاج به من روی آورد .مثل اینکه تند بادی سخت وزیدن گیرد آنچنان صدایی پی درپی بدون هیچ مکث وتراخی بر من احاطه کرد وسیری سریع پیش آمد که هزار بار از سرعت سیر جت سریع السیر در فضا فزونتر بود ، ورنگ عالم را بدان گونه که دیده ام از تعبیر آن ناتوانم و....إن الله سبحانه فتّاح القلوب ومناّح الغیوب.

از روی داد این حالت گفته ام:

از مردم دیو ودد بریدن چه خوش است           در گوشه خلوت آرمیدن چه خوش است

بی دیدن چشم وراه پی مودن پا                   سیر دو جهان کردن ودیدن چه خوش است

کتاب انسان در عرف عرفان (از تالیفات خود حضرت علامه حسن زاده ) ص۲۱

 

واقعه تشرف استاد به محضر امام هشتم

:حضرت علامه حسن زاده آملی در این باره فرمودند

 در اوایل سنین طلبگی برای شب اهمیت زیادی قائل بودم وبرای برپایی آن عزمی راسخ وهمتی بالا داشتم .در یکی ارز همان شبها در خواب دیدم .دو نفر آمدند و به9 من فر موندند : راه بیفت که می خواهیم تو رت به زیارت امام رضا مشرف کنیم .با آنها راه افتادم مرا به مسجدی بردند وبه من فرمودند اکنون برو وضویی بگیر و در کنار فلان قبر نمازی بخوان رفتم وضو گرفتم ودو رکعت نماز خواندم .به من فرمودند اکنون شما را به محضر آقایتان تشرف می دهیم شما می توانید از ایشان حاجتی را طلب کنید که هرچه باشد ایشان روا می کننند .در هان هنگام دست به آسمان بردم واز خداوند طلب علم کردم .سپس مرا به خدمت آقایم بردند به محض رسیدن عرض ادب کردم جلوتر رفتم وخود را به آقایم نزدیک کردم تا جایی که دیگر بین من وایشان فاصله ای نبود .آقا آب دهانشان را در لبها جمع کردند وبه من فرمودند : « بیا وبنوش » من هم دهان به دهان امام گذاشتم و هر چه بود گرفتم .آنچنان برای گرفتن ونوشیدن حرص وولع داشتم که نزدیک بود لبان اقا را از جا بکنم .پس از آن بود که امام رضا طی الارض را به من آموختند . در همان حال ، یاد آن روایت شریف افتادم که جناب امیر المومنین نیز در چنین حالی دهان به دهان مبارک حضرت خاتم صلی الله علیه وآله وسلم گذاشتند و از آب دهان ایشان نوشیدند، وهمانجا بود که هزار باب علم واز هر باب هزار باب علم دیگر برایشان گشوده شد. » شرح معرفت نفس ج 1 ص 45

صراط مستقیم یعنی راه خود شناسی

حضرت علامه حسن زاده آملی: معرفت نفس ، همان روان شناسی وخود شناسی است که اقرب طرق به ماورای طبیعت و صراط مشتقیم خدا شناسی است

حضرت آیة الله صمدی آملی: « آن گاه که به نماز می ایستیم و خداوند متعال را مخاطب خویش قرار می دهیم و میگوییم : اهدنا اصراط المستقیم . هدایت بر همین معرفت نفس را از او طلب می کنیم .آری هر شخصی صراط مستقیم خویش است واز طریق خود باید به اسرار وجودی عالم سفر کند.... انسان را چه می شود که به دنبال حیوانات وجمادات راه می افتد ، اما خودش را فراموش می کند ؟! سالیانی خود را به زحمت می اندازد و کار می کند تا مثلا ً ماشینی بخرد و از اینجا خود را با فلان سرعت به فلان نقطه زمین برساند ، اما ماشین نفس خود را رها می کند وتوجهی به آن ندارد ! در حالی که می توانست خود را تقویت کند وبا جان خویش در حقایق دار وجود سفرها کند که معراج نبی اکرم یکی از همین سفر های نفس ناطقه انسانی بوده است .» شرح معرفت نفس ج1 ص

37

ای نسخه نامه الهی که تویی                          وی آیینه جمال شاهی که تویی

بیرون زتو نیست هر آنچه در عالم هست            در خود بطلب هر انچه خواهی که تویی

نماز به طمع بهشت باطل

چونکه اندر هر دو عالم یار میباید مرا          با بهشت ودوزخ وبا حور وغلمانم چکار       

حضرت علی (ع) در این باره میفرمایند : « إلهی ما عبدتک خوفا ً من نارک ولا طمعاً إلی جنّتک بل وجدتک أهلا ً للعبادة فعبددتک »

حضرت علامه حسن زاده آملی میفرمایند : « انسان موحد اگر نمازش را به طمع بهشت بخواند ، نماز او باطل است  ....وعبادت آن لذت روحانی است که انسان در تعقلش ، بلکه در فوق مقام تعقل در شهودش می یابد . انسان کامل وآگاه چرا خودش را به لذلیذ ناپایدار محدود ومقید کند ؟ او چرا به دنبال لذت ابدی جاودانی  و غیر متناهی نباشد .»  هزار ویک کلمه ج3 ص280

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                     که خواجه خود صفت بنده پروری داند

 

درهای بهشت و جهنم کجاست ؟

 

حضرت علامه حسن زاده آملی میفرمایند : « حواس پنجگا نه و خیال ووهم که مشاعر ادراک عالم ملک اند هر یک دری از درهای دوزخند اگر متابعت نفس کنند ، و دری از درهای بهشت اند اگر متابعت عقل کنند... و بهشتی را خداوند به بهشت نمیبرد بلکه او خود بهشت میشود ، همجنان که جهنمی را خداوند به جهنم نمیبرد بلکه او خودش جهنم میشود  » .

حضرت آیة الله صمدی آملی : « انسانی که قوت عقل خود را بر هفت قوای ظاهری و باطنی دیگر خود یعنی پنج حس ظاهری ( بینایی ، چشایی ، شنوایی ، بویایی ولامسه ) و دو قوه باطنی خیال و واهمه حاکم گرداند وجودش بهشتی خواهد شد که از هشت باب ، ملجأ و مأ وای دیگران خواهد بود و آنکه در روایات فرمودند بهشت دارای  هشت باب است اشاره به همین هشت قوای وجودی انسان است  و همچنان که اگر قوت عقل بر دیگر قوا حاکم نشود  انسان جهنمی خواهد شد که هفت قوای ظاهری وباطنی او به منزله هفت در جهنم خواهد بود .»

منبع: شرح رساله علم ودین ص 152و151

علت عدم تأثیر دعا

 

حضرت آیة الله صمدی آملی در این باره میفرمایند : « اگر در مفاتیح الجنان ملاحظه میکنید  که نوشته شده کسی که فلان دعا را  این چنین بخواند مثلا ً مریضیش شفا پیدا میکند ؛ و بعد ده ها بار دعا را خواندیم و هرگز مریضیمان شفا پیدا نکرد بدانیم کد ورمز اینگونه از فرمایشات أئمه  این است که انسان باید ادعیه را دارا بشود( یعنی به حقیقت آن دعا دست پیدا کند  و به معرفت شهودی برسد که در واقع از بالاترین مراتب یقین به شمار می آید ) تا به نتیجه مطلوب خود نایل گردد در غیر اینصورت به صرف دانایی و قرائت ظواهر الفاظ و کلمات دعاها، نتیجه چندانی حاصل نمیشود ». شرح رساله علم ودین  ص 41

اسم أعظم از  منظر استاد

 

حضرت علامه حسن زاده آملی در این باره می فرمایند: « أعظمیت اسماء را مرتبت دیگر نیز هست که اختصاص به تعریف دارد اسمی که در تعریف حق سبحانه اتم از دیگری باشد أعظم از آنست  این راجع به همان سرّ و حصه است که اسم أعظم اختصاص به انسان کامل می یابد ( در حدیثی پیامبر فرمودند:) « من رآنی فقد رأی الله »  پس وجود خاتم أ عظم أسماء الله است و نیز دیگر کلمات تامّه واسمای  حسنی الهی ( در حدیثی امام معصوم نقل شده است که فرمودند ): « نحن والله الاسماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملا ً إلا ّ بمعرفتنا »  پس انسان کامل اسم اعظم است .

اسم أعظم خاتم  نصیب کسی نمیشود آری بدان قدر که به حضرتش تقرب جستی به اسم أعظم حق نزدیک شدی و قرآن که صورت کتبی اوست اسم أعظم است .

و در حدیثی از پیامبر اکرم از اسم أعظم سوال شد  حضرت فرمودند : « هر اسمی از اسماء الله أعظم است پس تو قلبت را از هر چه غیر اوست خالی کن ودر این حال  او را با هر اسمی از اسماء که خواستی بخوان و در حقیقت نیست برای خداوند اسم خاصّی بلکه او خداوند واحد وقهار است ». مآثر آثار ج 1 ص 53

حضرت آیة اله صمدی آملی : « تو خودت اسم أعظم الهی هستی و قدر خودت را بشناس سر سری نگیر اگرچه بر انگشتری اسم اعظم کتبی را حک میکنند و تو به انگشت میگذاری ولی باید بدانی که :

گر انگشت سلیمانی نباشد                چه خاصیت دهد نقش نگینی

خودش که اسم أعظم است را حفظ نمی کند به فکر انگشتر بدست گرفتن است ولی عمده آنست که خودش اسم أعظم گردد و توجه به ارتباط وجودیش به دریای بیکران وجود باشد و خویش را در حدود و نقایص کثرات غرق نکند و جدول وجودیش را لایروبی نماید تا به اسم أعظم جانش دست یابد.... به هر مقداری که از غیر مأیوس شد و بدان جدول و سرّش متوجه شد به همان اندازه از اتصال به حق بهره میبرد و با ناامیدی از غیر است که میتوان به إسم أعظم رسید یعنی به کانال ارتباطی و فقر نوری خویش رسید  و با آن حقیقت عالم را یافت.»  شرح دفتر دل ج2 ص51