مسأله جبر و اختیار ازمنظر حضرت علامه حسن زاده آملی
حضرت علامه در این باره می فرماید :در این آیات و روایات به دقّت تأمل و تدبر بفرمائید.
« ألم یعلموا أنّ الله هو یقبل التوبة عن عباده و یأخذ الصدقات »( توبه 104 ) با اینکه صدقات را فقرا می گیرند خداوند متعال اخذ را اسناد به خود داده است که اخذ حق تعالی عین اخذ خلق است.
«إنّ الذین یبایعونک إنّما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم » ( الفتح 11 )در این آیه خداوند می فرماید : کسانی که با رسول الله بیعت کردند همانا با خداوند بیعت کردند و دست رسول الله که در هنگام بیعتشان بالای دست آنان است دست خداست که بالای دست آنان است با این که دست رسول الله بالای دست آنها بود.
« فلم تقتلوهم و لکن الله قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی » ( انفال 18 ) در این آیه با اینکه مومنان کافران را کشتند خداوند می فرماید خدا آنان را کشته است .
« قاتلوهم یعذّبهم الله بأیدیکم » ( توبه 15 ) خداوند در این آیه می فرماید : ای اهل ایمان با مشرکان کارزار کنید خدا آنان را به دست شما عذاب می کند .
« قل یتوفّاکم ملک الموت الذی وکّل بکم » ( سجده 12) در این آیه توفی نفوس به ملائکه که رسل الهی اند اسناد داده شده است.در عین حال فرمود . « الله یتوفّی الانفس حین موتها » ( زمر 43 ) و نیز فرمود« الله خلقکم ثم یتوفّاکم »( نحل 71 )
پس لازم است که در جمع مانند این دو قسم آیات که نظایر آنها در قرآن کریم بسیار است تدبر بسزاگردد تا دانسته شود که در هر موطن منشأاثر و معطی کمال و فاعل علی الاطلاق کیست و لا فاعل إلاّ الله ودر عین حال نسبت به کثرات که مظاهر و مجالی و اعیان ثابته و ماهیاتند محفوظ بوده باشد.
دیده ای خواهم که باشد شه شناس تا شناسد شاه را در هر لباس
« ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک » ( نساء 80 )این آیه می فرماید که هرچه خوبی و نیکویی که به انسان می رسد از جانب خداوند متعال است و هر چه بدی که به انسان می رسد از خود انسان و از اعمال و کسب دست اوست . در عین حال قرآن می فرماید .« ان تصبهم حسنه یقولو هذه من عند الله و ان تصبهم سیئه یقولو هذه من عندک قل کل من عند الله ...»( نساء 79)
« خلق کل شیء فقدره تقدیرا ً » « والله خلقکم و وماتعملون »( صافات 97 )
حضرت امیر المونین علیه السلام فرمودند: « انا عین الله و انا یدالله وانا جنب الله و انا باب الله » ( اصول کافی باب انسان کامل )
در کافی نقل شده است از امام هشتم علی ابن موسی الرضا : قال الله یا بن آدم بمشیتی کنت انت الذی تشاء لنفسک ما تشاء و بقوتی أدّیت فرائضی و بنعمتی قوّیت علی معصیتی جعلتک سمیعاً بصیراً قویّاً و مااصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ذاک أنّی اولی بحسناتک منک و انت اولی بسیئاتک منّی و ذاک انّنی لا اسال عمّا افعل و هم یسالون .
و همچنین در حدیث دیگری در کافی نقل شده است که از امام رضا علیه السلام سئوال شد آیا خداوند امور را به بندگان واگذار کرد ه است فرمودند خداوند عزیزتر از این است که این کار را کند گفت پس خداوند بندگان را مجبور کرده بر انجام معاصی فرمودند که خداوند عادلتر و حکیم تر از این است که این کار را کند خداوند فرموده که ای فرزند آدم من به حسنات تو از خود تو سزاوارترم و تو به گناهان خود از من سزاوارتری تو معاصی را به وسیله نیروی من که آن را در تو قرار دارم انجام می دهی .
در کافی باب خیر وشر حدیثی از امام صادق نقل شده است که فرمودند خداوند در تورات به موسی وحی فرمود انی الله لا اله الاّ انا خلقت الخلق و خلقت الخیرو...وخلقت الخلق وخلقت الشر .
در دعایی که محمد دهدار نقل کرده است در حال خروج از خلا گوینده می گوید: الحمد الله الذی اذهب عنی الاذی و عافانی .( سپاس خدایی را که فضولات را از من برد و مرا عافیت بخشید )
با اینکه اذی یعنی پلیدی را قوه دافعه دفع کرده است ولی قوه دافعه خود از شئون نفس است که النفس فی وحدته کل القوی پس اذی را نفس دفع کرده است با اینکه اسناد به قوه دافعه داده می شود و در عین حال الحمد اله الذی اذهب عنی الاذی و عافانی که فعل نفس در طول فعل الله است که اذن الله در سرّ هر موجود و در فعل و اثر هر موثر تکویناً نهفته است و هیچ اثری نیست مگر اینکه به اذن الله است و لا موثر فی الوجود الاّ الله . فافهم
بر در شاهی گدایی نکته ای در کار کرد گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
حدیثی از امام صادق علیه السلام « لاجبر و لا تفویض بل امر بین الامرین »
بعد از تأمل و دقت در آیات و روایات مثالی را باز گو می کنم تا به سرّ مطلب امر بین الامرین که امامیه در این اعتقاد متفردندبهتر آگاهی حاصل شود.
خورشید چون بر دیوار بتابد دیوار هم به پرتو خورشید روشن است و هم به تابیدن خورشید سایه می دهد . آن کس که نظر بر دیوار دارد و از خورشید بی خبر است گمان برد که پرتو دیوار از خود دیوار است و بخصوص اگر بالفرض خورشید بر یک حال و در یک جا ساکن بودی به جز اوحدی از اهل بینش گمان عامه مردم بر این بود که در ودیوار به خود روشنند.( تطبیق می کند با نظر مفوضه که انسان را مختار محض می دانند )
وآن کس که نظر بر خورشید دارد داند که نور دیوار از خورشید است اگر چه روشنی به دیوار انتساب دارد که براستی دیوار روشن است و دراین انتساب شکی نیست و بدیهی و ضروری است و لی روشنی دیوار از خورشید است .باری دیوار می گوید من روشنم و راست می گوید ولی روشنی برای او بالذات نیست بلکه بالعرض است چه این که دیوار روشن نبود و روشنی بر او عارض شد و عقل می گوید ما بالعرض ینتهی الی ما بالذات
و عارف رومی در این مقام نیکو گفته است:
گرچه آهن سرخ شد او سرخ نیست پرتو عاریت آتش زنی است
گرشود پر نور روزن یا سرا تو مدان روشن مگر خورشید را...
و باز می بینیم که دیوار سایه داده است و هر کس می داند که این سایه به دیوار قائم است چه سایه از خود وجود فی ذاته ندارد و سایه دیوار از خورشید صادر نشد چنانچه نور دیوار از خورشید صادرشده است ولی اگر خورشید بر دیوار نمی تابید سایه وجود نمی یافت.پس دیوار بالذات روشنی ندارد و بالعرض روشن است که روشنی از خورشید است . و دیوار بالذات سایه نداده است اگرچه سایه از ناحیه اوست که سایه وی از تابیدن خورشید است .پس در وجود نور دیوار و در وجود سایه دیوار مطلقا سلطان شمس حکمفرمااست.
حال بدان که به مثل نور شمس حسنه است و سایه دیوار سیئه . خورشید به دیوار می گوید : اگرچه تو روشنی ولی انا اولی بنورک منک و نیز می گویدکه اگر چه ظهور سایه تو نیز از من است ولی انت اولی بظلک منی ونیز به دیوار می گوید: ما اصابک من نور فمن الشمس و ما اصابک من ظلّ فمن نفسک.
جبری با دیده راست کج و قدری با دیده چپ کج دیده اند و قائل به امر بین الامرین با دو دیده راست راست بینش گوید : « ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک » و. در عین حال یقین دارد که « کل من عند الله »
راست بین از نظر راست به مقصود رسید احول از چشم دوبین در طمع خام افتاد.
خیر الاثر در رد جبر و قدر صفحات 92 تا 111 علامه حسن زاده آملی
به جانم قسم هر کسی فهم این کتاب ها (شرح اشارات ، شفا ، تمهیدالقواعد ، مصباح الانس ، شرح فصوص ، اسفار ، وفتوحات) روزی اش نشود ، به فهم خطاب محمدی نمی رسد.