ادامه نکات از شرح دروس معرفت نفس  جلسه ۱۵

 

 42. یکی از معانی من عرف نفسه فقد عرف ربَه ؛ اگر کسی فهمید که خودش را نمی تواند بشناسد می فهمد که خدا را نمی توان شناخت.و ابن عربی در این مورد می فرمایدکه انسان در این مقام می رسد به بن بست که نمی تواند خودش را که از همه به خودش نزدیکتر است را بشناسد چطور می تواند دیگری را بشناسد و چطور می تواند ادّعا کند که خدا را می خواهد بشناسد. در نتیجه نقطه پایانی علم می شود جهل. حضرت آقا در الهی نامه : الهی حاصل یک عمر درس و بحثم این شد که فهمیدم جاهلم بر جهلم بافزای.

43.آنچه از ظاهر عبارات حضرت آقا ومحی الدین بر می آید این است که مکتب سوفسطی اصلاً مکتب نبوده است.

44.برخی ازسوفسطی ها از حکما ودانشمندان بودند که در مسیر تحقیق گیر افتادند و مثلاً  الآن به شما می گوییم که شما وجودید یعنی چه ؟ جسم شما وخوردن ودیدن و... همه از آثار آن حقیقت وواقعیت وجود هستند نه خود آن و شما تمامی اعراض را کنار بگذار و بعد بگو که آن حقیقت شما چیست که می بینی ذهن خالی می شودو بعد فکر می کنی که نکند که اصلاً هیچ واقعیتی نداریم.