ادامه نکات  شرح دروس معرفت نفس جلسه ۱۸

53.حرف حق و حقیقت پایدار است و آنکه خلاف حق قد علم کند چند صباحی بیش نیست و از بین می رود و حالا سو فسطی هم در مقابل حقیقت قد علم کرد وچقدر در مورد حقیقت و وجود بعد از آن کتاب نوشته شده است.و سوفسطی یک مکتب نیست بلکه در مسیر هر عالمی یک همچین شبه ای پیش می آید.

54.فلسفه یعنی ادراک واقعیت عالم ؛ ادراک احوال اعیان موجودات و اعیان یعنی ذات موجودات و اگر کسی به این احوال رسید وفهمید ذوات اشیاء عالم را گوییم این آقا فیلسوف است و اگر نرسید گوییم سوفسطی است.. و اگر کسی درمقام فهم و ادراک و یافتن و علم وشهود واقعاً موجودات را آنطور که هست ادراک کند و بفهمد از این آقا تعبیر می کنند به دارنده مقام محمود . پس مقام محمود یعنی فلسفه و هر که به این مقام رسیده است فیلسوف است. که  قرآن به اعیان موجودات گوید اسماء الله و حضرت آقا می فرمایند که اگر کسی به شناخت  موجودات دست پیدا کند این آقا امام است و یو نانیها گویند فیلسوف و حکما گویند حکیم پس امام وفیلسوف و حکیم همه شدند یک حقیقت .

55. چرا به سوفسطی اینقدر حمله می کنیم حالا همین شما که در نماز می فرمایید قربة الی الله یعنی چه ؟ می بینیم که اگر خوب ما را به حرف در بیاورند ما هم یک قسم از انحاء سوفسطی هستیم.و شناخت حق کار آسانی نیست به قول شاعر که می گوید

 به هرچه که می نگرم روی اوست می بینم               من به هر جا می گزرم ذکر دوست می شنوم  

 نی عجب که گویم که او من است و من اویم              وی عجب که باز او اوست و من اینم

همه در ادراک این حق در مانده اند . و به یک بیچارگی انسان می افتد که قربان این بیچارگی و عجز چونکه ارزش دارد که الهی عزیز تویی وخوار منم.

56.روزی یکی از عرفا به یکی از محققین و دانشمندان رسیده گوید که شما چطور نماز می خوانی و اون دانشمند ومحقق گوید که به معانی ومفهوم جملات در نماز بسیار توجه دارم و عارق گوید که پس تو در این 50 سال نماز نخوانده ای که اینها نماز نیست.

57.سفسطه وفلسفه در واقع وادی وهم وعقل است .و از طرفی فهم حقیقت کار آسانی نیست و وهم کارها را به شکل آسان می خواهد که می بینی مثل سوفسطی به راحتی منکر حقایق می شود ولی عقل راحتی ندارد و پیچ در پیچ است و مشکل است وحقیقت قوه خیال را عقل مکشوف می سازد و می گوید که بیا تو را تطهیر کنم تا تور شکاری شوی و می بینی که خوابها چقدر شیرین می شود به همین خاطر است که حضرت آقا می فرمایند که شنیدن ودیدن ولمس کردن و گفتن و ...همه باید عقلانی باشدو وهم وخیال هر دو سگان شکاری عقل می باشند که عقل اینها را تعلیم می دهد که خوب ببینند و بشنوند وخیانت نکننددر این صورت است که حقایق ملکوتی را عقل به اینها می چشاند و اگر عقل نتوانست آنها را در بند کند این دو سگان ولگرد می شوند و بیداریها و خوابها و ظاهر وباطن هر دو پریشان وچه جهنمی درست می شود.

58.مرز بین فلسفه و سفسطه به یک تار مو بند است و از بس که دقیق است این مرز را فر مودند صراط مستقیم که حالا چه جور بفرمایند قربان دهن معصوم برویم که فرمودند صراط مستقیم پولی است از مو باریکتر و از شمشیر تیز تر که این تشبیه معقول به محسوس است که انسان به یک غفلت می شود سوفسطی و اگر عقل حاکم باشد می شود فیلسوف. که ره دور است وتاریک است وباریک      به دوشم می کشم بار گران را