نيز بايد دانست كه علم انسان مشخص روح است و عملش مشخص بدن او در نشأه أخروى پس هر كه به صورت علم‏ و عمل‏ در نشأه أخروى بر انگيخته مى‏شود چنانچه در اخبار و آثار وارد است بسبب خصوصيت خود كه او آنست هر جا كه باشد. و سر آن آنست كه به موجب كريمه‏ وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً هر چيزى در وجود خود اطوار دارد و هر طورى حكمى و صورتى دارد، مثلا انگور را چون در خم كنى در اول حال جوش مى‏زند و تلخ مى‏شود و مسكر و در اين حال حكمش حرمت است و نجس است و در آخر حال ترش مى‏شود و اسكارش و تلخيش زايل مى‏گردد و در اينجا حكمش حليت است و طهارت.»

به بيان واضحتر گوييم: علم و عمل عرض نيستند بلكه دو گوهر انسان سازند چنانكه در علم ادب هر دو از يك باب و از يك ماده‏اند.

نفس انسانى به پذيرفتن علم و عمل توسع و اشتداد وجودى مى‏يابد و گوهرى نورانى مى‏گردد، هر نيكبختى كه بهره او از آنها بيشتر است بر حسب وجود انسان‏تر است و وزن انسانى او فزون‏تر است. علم سازنده و مشخص روح انسانى، و عمل سازنده و مشخص بدن انسانى در نشئات أخروى است

آغاز و انجام (به ضميمه تعليقات)    متن    86     مدخل ..... ص : 82