چگونه نفوس معدوم ميگردند و حال آنكه در سر و سرشت آنها، محبت وجود و بقاء و كراهت عدم و فنا سرشته شده است.

«ان اللّه تعالى قد جعل لواجب حكمته فى طبع النفوس محبة الوجود و و البقاء و جعل فى جبلتها كراهة الفناء و العدم» 1 و هر كس از مرگ مى‏ترسد در واقع از خودش مى‏ترسد. و چون موت فنا و عدم نيست بلكه جدائى او از غير خودش و انتقال او از نشأه‏اى به نشأه ديگر است در آيات قرآنى تعبير به وفات شده است نه فوت و وفات أخذ شى‏ء بتمامه است، و اگر احيانا در روايتى تعبير به فوت شده است تعبير راوى است نه نبى و وصى.

و وزان قبر در اين نشأه و نشاه آخرت وزان انسان در نشأتين است يعنى چنانكه انسان‏ها در اين نشأه افراد متشابه و متماثل‏اند و و در آن نشأه به حسب علوم و افعالشان به صور مختلفه‏اند، قبرهاى اين نشأه نيز افراد متشابه‏اند اما قبرهاى آخرت قبرى روضه‏اى از رياض جنت است و قبرى حفره‏اى از حفره‏هاى نار است      

آغاز و انجام (به ضميمه تعليقات) متن 87 مدخل ..... ص : 82   

آنچه را مدارك و مشاعرت در مى يابند در واقع مدرك حقيقى حقيقت تو است كه نفس ناطقه تست يعنى زبان چشنده نيست بلكه نفس چشنده است در اين موطن يعنى موطن زبان بلكه بدقت نفس چشنده است در خيال اين موطن و على التحقيق تمام ادراكات بعلم حضورت است حتى ادراكات بمحسوسات

و اگر اهل اشاراتى روايات وارده در سرازيرى قبر و فشار قبر و پرسش در قبر و ديگر امورى كه بقبر اسناد مى يابند از اين قبيل بدان يعنى آن فشار و احوال ديگر بر حقيقت شخص وارد است كه ادراكات اوست ولى در تمثل خود آنهمه را در قبرش مى بيند يعنى آنچه را مى بيند همه را در عالم قبرش مى نگرد

 اما قبر او يعنى قبر مربوط به شخص او كه متمثل در صقع‏نفس او است كه در وعاء ادراك او است كه اگر چنانكه زنده اى را با او در قبرش بگذارند اين زنده هيچيك از آن احوال را نه مى بيند و نه مى شنود زيرا اين قبر ظرف عذاب يا ثواب مرده نيست بلكه ظرف ثواب و عقاب را در قبر خودش مى بيند.

و يا اگر مؤمن و كافرى هر دو را در يك قبر بگذارند براى آن قبرش روضة من رياض الجنة است و براى اين قبرش حفرة من حفر النار است چون قبر هر يك جدا است اگر چه هر دو در يك قبرند

نصوص الحكم بر فصوص الحكم       387     در حقيقت ملك و تمثل و وحى ..... ص : 365